نوعيت را گويند .
( كشاف ص 1293 - اصطلاحات فخر )
قُطب
- ( اصطلاح عرفانى ) قطب كسى است كه اهل حل و عقد بوده و از اولياء الله است و در هر زمانى مورد نظر خداست كه طلسم اعظم به دو عنايت فرمايد و قطب در عالم وجود بمنزلت روح است در بدن .
مولى گويد :
قطب آن باشد كه گرد خود تند * گردش افلاك گرد او بود
او چو عقل و خلق چون اجزاى تن * بستهء عقل است تدبير بدن
و قطب غير از غوث است و قطب را از آن جهت قطب گويند كه مدار جهان وجود بر آنست .
و قطب الاقطاب در شهرهاى بزرگ براى ارشاد ساكن باشد .
( از كشاف ص 1168 ) و بالجمله قطب از مردان خداست كه ارشاد و هدايت خلق به دو واگذار شده است و مدار متصرفات او از عرش تا فرش است .
شاه نعمت الله گويد :
تركيبات در معنى عرفانى
قُطبُ الإِرْشاد
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد قطب الاقطاب است كه ارشاد و هدايت با اوست .
قُطبُ الأكْبَر
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد قطب الاقطاب است و يا آن باطن محمد است كه غوث اعظم هم ميگويند و اعلى مرتبت تمام اولياء الله است .
قُطبِ جُنوبى
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد عالم ملكوت است
.
قُطبِ شِمالى
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد عالم اجسام است .
قُطبُ المَدار
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد دل محمد است .
قُطبِ وَحْدَت
- ( اصطلاح عرفانى ) قطب وحدت معشوق را گويند كه چون « افراد كامل » ترقى كنند بمقام قطب وحدت رسند يعنى بمقام معشوقى رسند .
( از كشاف ص 1167 )
قَطَرْ بُوس
- ( اصطلاح نجومى ) ستارهء بود در رمح العواء .
يعنى واقع در نيزه صورت عواء .
( قطر بوس بفتح قاف و سكون طاء )
قَطْع
- ( اصطلاح اصولى ، عرفانى ، فلسفى ) يكى از مباحث اصولى قطع است ، قطع در لغت بريدن و نزد قراء وقف است ، در اصول علم بواقع را گويند و مقابل ظن است و بديهى است كه بالاترين مرحله همان قطع است و هرگاه مكلف به حكمى قطع پيدا كرد بايد پيروى كند و بموجب آن عمل كند زيرا قطع بنفسه طريق بواقع است و طريقيت آن مجعول نيست و آن حجة است فى نفسه و حجة بودن آن مانند حجيت امارات و اصول عمليه و اخبار محفوف بقرائن نيست بلكه حجيت واقعى دارد و موجب تنجز تكليف است و لو آنكه خطا رفته باشد معذورست و در ترك عمل بقطع عقاب است .
( از رسائل ص 3 - 193 - كفايه ج 2 ص 8 ) .
در اصول رشاد آمده است :
چون قطع بنفسه و با صرف نظر از جعل شارع طريق الى الواقع است لذا متابعت از آن بضرورت عقل واجب مىباشد -