متشرعين بعد از زمان شارع و بعبارة اخرى مورد اختلاف وجود حقيقت شرعيه است نه وجود حقيقت متشرعه .
بهر حال : معتقدين بوجود حقيقت شرعيه چنين استدلال ميكنند :
آنچه كه از كلمهء صلاة بذهن مستمع متبادر ميگردد همانا نماز ، و از كلمه صوم امساك مخصوص ، و از حج اعمال مخصوصه مىباشد و چون تبادر علامت حقيقت است پس آن الفاظ در معانى مزبوره حقيقت ميباشند و نيز چون اين كيفيت بوسيله تصرف شارع و نقل آنها از معانى اصليه بمعانى مزبوره حاصل شده است لذا حقيقت شرعيه بودن آنها هم ثابت است .
ولى اين استدلال مردود است چه آنكه الفاظ مزبور گر چه فعلا و در زمان حاضر بمعانى شرعيه دلالت ميكنند و معانى مزبوره هم از آنها متبادر ميگردند ولى اين دلالت و اين تبادر متعلق به زمان ما مىباشد نه به زمان شارع . در حالى كه مادر مقام تحرير محل نزاع توضيح داديم كه مقصود باحثين در اين مبحث منحصرا كلمات مستعلمه در زمان شارع و دوران صدر اوليه اسلام است نه كلمات مستعمله در زمان ما - و بديهى است در زمان شارع و مخصوصا در اوان بعثت كه تازه اين اصطلاحات پديد آمده بودند هرگز نمىتوانستند بدون قرينه بمعانى مستحدثه دلالت نموده و يا آنها را به اذهان مستمعين متبادر سازند بنا بر اين نمىتوان از وجود تبادر در اين زمان ، وجود حقيقت شرعيه را در زمان شارع اثبات كرد .
دليل ديگر آنان استقراء است و از جملهء توضيحاتى كه در اين خصوص دادهاند آن است كه :
ما هر قدر در قرآن و احاديث و كلمات تابعين و آثار صحابه به فحص و كاوش ميكنيم هرگز موردى را كه الفاظ مزبوره در غير معانى شرعيه استعمال شده باشند نمىيابيم و بلكه در همه جا مىبينيم كه الفاظ مزبوره در معانى شرعيه استعمال گرديدهاند و اگر در بعضى از موارد در غير معانى شرعيه استعمال شده باشند آن موارد بقدرى شاذ و نادر هستند كه نمىتوانند حكم كلى را نقض نمايند على هذا حصول اين استقراء دليل ثبوت حقيقت شرعيه مىباشد .
ولى اين دليل نيز از حيث ضعف مانند دليل پيشين است زيرا قطع نظر از اينكه موارد مخالف بيش از حد شذوذ و ندرت است اساسا دليلى نيست بر اينكه كلمات شارع و تابعين در همه جا بمعانى شرعيه اطلاق گرديده باشند .
حَقيقةِ عَقليَّه
- ( اصطلاح ادبى ) و آن اسناد فعل يا شبه آن باشد به آنچه نزد متكلم فاعل شناخته شده است مانند گفتار مؤمن « انبت الله البقل » در مقابل مجاز عقلى كه اسناد فعل باشد به غير فاعل نزد متكلم از جهت ملابست بين فعل و آن غير . ( از كشاف ج 1 ص 230 - تلويح ص 13 ) .
حَقيقةِ قاصِرَه
- ( اصطلاح ادبى ) نزد علماء عربيت استعمال لفظ است در جزئى از معناى او ( از كشاف ج 1 ص 366 ) .
حقيقةِ لُغَويَّة
- ( اصطلاح اصولى و ادبى ) و عبارت از استعمال لفظ است در ما وضع له خود در وضعى كه تخاطب او است بدون تأويل كه استعارت باشد در مقابل حقيقت عرفيه كه استعمال و نقل عرف باشد و حقيقت