غواسق برزخيه امورى است ظلمانى مانند اشكال و جز آن و خصوصياتى است متعلق به مقدار اگر چه مقدار خود امرى زائد بر برزخ نيست . بجز آنكه براى مقدار ويژگى و مقطع و حدى است خاص كه بواسطهء آن هر مقدارى از مقدارى ديگر مشخص و ممتاز مىشود و اين گونه مشخصات و امورى كه موجب امتياز برازخ ميشوند از عوارضاند و ذاتى برازخ نمىباشند و گر نه برازخ همه يكى بود و همه در اين عوارض و لزوم مشخصه مشترك خواهند بود و همين طور حدود مقادير نيز ذاتى برزخها نمىباشند و اگر همهء برازخ در آن مشترك مىبودند همهء مقادير يكى مىبود و بهر حال ما به الامتياز برازخ ناشى از ناحيه غير برزخهااند و نياز به علت دارند .
( از حكمة الاشراق ص 288 ) .
غَوّاص
- ( اصطلاح عرفانى ) غواص سلوك كردن سالك را گويند كه بمعاونت مرشد كامل باشد و آن سلوك آفاقى و انفسى و كشف آفاق و انفس در جميع موجودات است .
غَوث
- ( اصطلاح عرفانى ) غوث عبارت از قطب است و ملجأ و ملاذ مردم است و از اولياء الله است ( شرح منازل ص 123 - تاريخ تصوف ص 651 - دستور العلماء ج 3 ص 9 نفحات ص 20 ) عراقى گويد :
چند اشارت ، خود صريح كنم ؟ * غوث دين قطب چرخ ايمان كو
غيبت
- ( اصطلاح عرفانى ) غيب بمعنى غايب بودن و حاضر نبودن و اينجا مقابل شهادت است و غيب مقام جمع است كه جمع الجميع را غيب الغيوب گويند .
شاه نعمت الله گويد :
آيت غيب و شهادت را بخوان * وحدت و كثرت از آن هر دو بدان
غيب باطن دان شهادت ظاهرش * آن يكى اول بگير آن آخرش
عارفانه آمدم از غيب در غيب الغيوب * جمع و تفصيل وجود خويشتن يافتم
غَيبَت
- ( اصطلاح فقهى و عرفانى ) و در فقه عبارت از يادآورى شخص است در غياب او بامورى كه خوش ندارد گفته شود و اين امر شرعا حرام است . غيبت در صورتى است كه اوصاف موجود در شخص را كه عيوب و نقائص باشد بگويد .
و شمردن نقائص خلقى و اخلاقى او و اگر نادرست باشد افترا و بهتان است و اين عمل حرام ست باستناد آيات قرآن و روايات و اخبار آل محمد .
( از كشاف ج 2 ص 1090 - قواعد شهيد ص 257 ) در هر حال يكى از گناهان كبيره غيبت ست و آن ذكر اوصاف اشخاص است به نحوى كه او را خوش نيايد كه گفته شود .
در معنى عرفانى مقام دوئيت را گويند و مقام كثرت را و نيز غيبت دل است از مشاهدهء خلق بحضور مشاهده حق كه بواسطهء استيلاى سلطان حقيقت حتى از نفس خود هم غايب شود .
غيبت مطلق
- مراد از غيبت مطلق ذات حق است باعتبار لا تعين كه غيب هويت هم نامند ( اصطلاحات شاه نعمت الله ص 69 ) .
شاعر گويد :