اين اصطلاح مربوط بفلسفهء طبيعى است رجوع به قوت غاذيه شود .
غاذيَهء رَئيسَه
- ( اصطلاح فلسفى ) .
اين اصطلاح در فلسفهء طبيعى به كار ميرود .
قوهء كه بواسطهء آن به نبات و حيوان غذا ميرسد يا قوهء كه از مواد لازم گرفته تبديل به جنس متغذى مىكند ، فارابى گويد :
قوهء غاذيه رئيسه شبيه قوهء حساسه رئيسه است و حساسه عبارت از صورتى باشد در غاذيه و حساسهء رئيسهء شبيه بمادهء ناطقه است و ناطقه صورتى بود در متخيله و نزوعيه تابع حساسهء رئيسه و متخيله و ناطقه بود ( رجوع شود بآراء اهل مدينه ص 74 ) .
غارَت
- ( اصطلاح عرفانى ) غارت جذبهء الهى را گويند كه پيوسته بدل سالك رسد ، بىواسطه سلوك و مجاهدت ( كشاف ص 1592 ) .
در اصطلاحات عراقى است كه : غارت جذبهء الهى را گويند كه بىواسطهء سلوك و اعمال .
غاسِق
- ( اصطلاح فلسفى ) كلمهء غاسق در فلسفهء اشراق به معناى جسم مظلم است « و الجوهر الغاسق ليس به ظاهر فى نفسه و لا لنفسه » ( مجموعه دوم مصنفات ص 117 ) رجوع بجواهر غاسقه شود .
غاشِيَه
- ( اصطلاح عرفانى ) حجاب دل است كه گفتهاند و دلها را غاشيههاست ( از تفسير حدائق ص 125 ) .
غاصِب
- رجوع به غصب شود .
غافِل
- ( اصطلاح عرفانى ) كسى كه حقايق را درنيافته و فكر مىكند كه دريافته است غافل گويند « الغافلون يعيشون فى حلم الله و الذاكرون يعيشون فى رحمة الله و العارفون يعيشون فى لطف الله و الصادقون يعيشون فى قرب الله و المحبون يعيشون فى الانس بالله و الشوق اليه » ( طبقات ص 234 ) .
غالِب
- ( عرفانى ) اين كلمه مأخوذ از قرآن مجيد است كه ميفرمايد :
وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ
و چيرهشدن نيروى معنوى حق است بر باطل .
طرفه ان جنگى كه اصل صلحهاست * شاد آن كاين جنگ او بهر خداست
غالب است و چيره در هر دو جهان * شرح اين غالب نگنجد در جهان
غالبى بر جاذبان اى مشترى * شايد اين درماندگان را و اخرى
غالِيَه
- ( اصطلاحات كلامى ) و گروهى را گويند كه در حق ائمه غلو كرده و آنها را تا حد الوهيت بالا برند و اينان به تناسخ و حلول اعتقاد دارند ( از ملل و نحل شهرستانى ص 81 )
غايَت
- رجوع به سبب شود .
غايات
- ( اصطلاح فلسفى ، عرفانى ، ادبى ) كلمهء غايت در لغت به معناى نتيجه و اثر آمده است و بمعنى هدف و فائده هم آمده است از نظر مفهوم فلسفى عبارت از چيزى است كه لاجله يكون الشيء و هر گاه آثار و نتايج مترتب بر فعلى باعث صدور فعل از فاعل شود آن آثار و نتايج را غرض و علت غائى آن فعل نامند و بديهى است كه فاعل بدان آثار و نتايج كمال يابد يعنى فاعل فعل را براى رسيدن به آن نتايج انجام ميدهد .
هر گاه باعث و بر انگيزهء بر فعل آثار