آن را فروخت وجود ندارد .
مالى را كه وثيقه قرار ميدهند بايد قابل قبض باشد و لذا بسيارى از فقهاء رهن سهم مشاع را جائز ندانستهاند .
( كليات ص 145 ، 146 ) پس از تماميت عقد رهن هيچ يك از طرفين حق ندارند در عين مرهونه جز آنچه راجع بحفظ عين است تصرفى نمايند .
بنا بر اين مالك نمىتواند آن را بدون رضايت مرتهن بفروشد يا اجازه دهد يا نزد ديگرى رهن گذارد يا آن را به ديگرى هبه نمايد .
و احكام ديگرى كه بر آن مترتب مىشود بقرار ذيل است :
1 - در جائى كه دارائى راهن وافى با داء ديونش نباشد مرتهن در استيفاء دين خود از عين مرهونه بر ساير طلبكارها حق تقدم خواهد داشت . پس اگر چيزى از آن زياد آيد بين سايرين تقسيم خواهد شد و اگر كسر آيد در مقدارى كه كسر آمده در بقيه اموال با ساير طلبكارها به نسبت سهيم خواهد بود .
با امتناع راهن از اداء دين مرتهن با رجوع به حاكم ، دين خود را از عين مرهونه استيفاء خواهد نمود و اگر چيزى باقى بماند براهن رد مىشود .
عَينُ المُستَأجِرَه
- ( اصطلاح فقهى ) مال مورد اجاره را گويند كه عين موجره هم گويند رجوع به اجاره شود .
عَينِ مُوقُوفه
- ( اصطلاح فقهى ) مراد مالى است كه مورد وقف واقع شود .
چيزى را مىشود وقف كرد كه از اعيان خارجى بوده و داراى منافع مشروعى باشد و لو بالقوة و جهل و ابهامى در آن نباشد .
پس كلى در ذمه و منافع بطور مستقيم و چيزى كه مجهول بوده يا داراى منفعت مشروعى نباشد وقف هيچ كدام از آنها صحيح نيست .
و نيز موضوع وقف بايد قابل بقاء و دوام بوده و با انتفاع از آن ، عين باقى بماند و متعلق حق غير نباشد .
پس چيزى كه قابل بقاء نبوده مثل گل و ريحان يا بدون اتلاف عين نشود از آن منتفع گرديد مثل مأكولات و مشروبات و يا متعلق حق غير باشد مثل عين مرهونه نمىشود آن را وقف نمود .
و نيز از شروط وقف آن است كه عادة قابل اقباض باشد . پس عين مغصوبه كه مالك قادر به تسليم آن نباشد صحيح نيست بلى وقتى براى موقوف عليه قبض آن امكانپذير باشد چون نتيجه حاصل خواهد شد صحت آن مانعى نخواهد داشت .
اشاعه ملك مانع از وقف آن نبوده و بالاجماع وقف آن صحيح است .
وقف نقدين فرع بر اين است كه منافع مشروعى سواى مصرف كردن آن بتوان براى آن فرض نمود .
صحت وقف ملك غير مبنى است بر جريان فضولى در وقف و امضاء مالك .
كليات حقوق ص 321 ، 322
عُيوبِ مَرد
- ( اصطلاح فقهى ) در مبحث نكاح مقرر است كه هر گاه عيوبى در زن يا مرد باشد هر يك حق فسخ نكاح را دارند . عيوب مرد عبارت است از « جنون » « خصا » بكسر خا ، و مد آن و آن كشيدن دو خايه باشد ، و « وجا » كه -