يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً »
( از كشاف ص 978 - نفائس ص 44 - مطول ص 355 ) .
در ابدع آرد :
بعضى آن را قلب نامند و لكن اين صنعت تبديل مكان كلمات است .
حافظ گويد :
از لب جانان من زنده شود جان من * زنده شود جان من از لب جانان من
يوسف كنعان من مصر ملاحت تراست * مصر ملاحت تو راست يوسف كنعان من
روضهء رضوان من خاك سر كوى تست * خاك سر كوى تست روضهء رضوان من
سرو گلستان من قامت دلجوى يار * قامت دلجوى يار سرو گلستان من
( از ابدع ص 309 - 140 )
عَكسِ مُستَوى
- رجوع به عكس شود
عَكسِ نَقيض
- رجوع به عكس شود .
عَلائِقَ
- اين اصطلاح عرفانى است و علائق عبارت از اسبابى است كه طالبان بدان تعلق كنند و از مراد باز مانند .
و بالاخره علائق عبارت از اسبابى است كه طالبان بدان تعلق كنند و از مراد بازمانند .
عَلاقاتِ مَجَاز
- ( اصطلاح ادبى ) علاقه يعنى رابطه و باز بستن جسم است به جسمى ديگر و علاقه مجاز نزد اصوليان و منطقيان و اهل عربيت و بديع عبارت از اتصال خاص است كه در معنى متصل فيه با موضوع له لفظ مىباشد و يا ارتباط خاصى است ميان معنى حقيقى و مجازى كه اگر آن رابطه و نسبت و علاقه نباشد استعمالات مجازى روا نباشد اين علاقات را تا 25 برشمردهاند :
1 - علاقه حال و محل يا بالعكس « رعينا الغيث » يعنى نبت و گياه
« وَ يُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ رِزْقاً »
يعنى آب باران 2 - سببيت و مسببيت مانند « و ينزل لكم رزقا » چه آنكه رزق سبب غائى باران است 3 - شرط و مشروط . 4 - علاقه وصفيت مانند « زيد كالاسد » كه شجاعت باشد . 5 - علاقه تضاد مانند اطلاق بصر بر اعمى . 6 - علاقه مجاورت چنان كه اطلاق شود شبكه بر صيد از جهت مجاورت . 7 - مشابهت 8 - مقابليت 9 - تماثل 10 - تضايف 11 - شبه تماثل 12 - لازم و ملزوم مانند « دخلت الشمس من الكوة » يعنى ضوءها و امثله علائق مختلف است براى حاليت مانند
« فَفِي رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فِيها خالِدُونَ »
يعنى بهشت و براى محليت « سال الوادى و جرى الميزاب » يعنى آب آن ، و براى لازميت چنان كه حرارت اطلاق بر نار شود و براى ملزوميت گذشت . و براى مسببيت مانند « امطرت السماء نباتا » يعنى آب باران و براى كليت مانند
« يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ »
يعنى سر انگشت ، و براى جزئيت « بث الامير العيون » يعنى جواسيس و براى داليت مانند « فهمت الكتاب » يعنى معناى آن را و براى مجاورت مانند « شربت من الراويه » يعنى مزادهء كه مجاور حمل است و براى خصوص مانند اطلاق اسم شخص بر قبيله و براى بدليت مانند « فى ملك فلان الف دينار » يعنى متاعى كه مساوى هزار دينار است و علاقه و امثله ديگر رجوع شود به ( كشاف ص 1013 - 1012 - تلويح ص 140 ، 155 قوانين ص 154 ) .