النهايتين » .
( راحة العقل ص 156 ) .
« ذات هد المحرك ( طبيعت ) هى الحياة السارية من العالم الربوبى المعبر عنها بالصور التى وجودها بالانبعاث من عالم الابداع » .
( راحة العقل ص 219 ) .
و بالجمله حميد الدين كرمانى ترتيب كار فلاسفهء مشارا گرفته و با وضعى خاص با آراء و عقايد اخوان و كلمات عرفا و عقايد مذهبى و اخبار و آيات تلفيق داده و فلسفهء خاصى بوجود آورده است .
وى جهان وجود را بعد از مبدأ - المبادى عبارت از يك امر ميداند كه آن طبيعت و روح جهان است و آن خود مراتبى دارد كه هر مرتبتى نامى دارد چنان كه صدر الدين همين معنى را از وجود ميخواهد .
وى در مراتب تفصيل ، جهان وجود را دو قسمت كرده است يكى روحانى و ما فوق طبيعت و ديگرى جهان جسمانى باطلاق عام .
در طرف عالم ما وراء ابتداء عقل اول و بعد عقل قائم بالفعل است كه مراد از عقل اول مبدأ المبادى و عقل قائم بالفعل همان عقل اول به اصطلاح فلسفه عاميه است .
و بعد ملائكهء موكله به عالم طبيعت است ( عقول طوليه در فلسفهء معموله ) .
و بعد عالم انسان است با جسم و نفس خود و آن نيز جامع تمام و جهان كوچكى است كه مضاهى با عالم بزرگ است و در طرف ديگر ابتداء عقل بالقوة است كه هيولى و صورت است و بعد عالم طبيعت بمعنى افلاك و كواكب است و بالاخره در ذيل هر دو ، عالم انسانى است كه جامع هر دو طرف است .
وى بعد از بيان ترتيب عالم تكوين عالم دين و تشريع را نيز بازاء و مساوى و بالاخره نمونهء از آن قرار داده است چنان كه با مراجعه به تصوير در ص 399 - 340 مشهود است .
عُقولِ فَعّاله
- ( اصطلاح فلسفى ) صدر الدين شيرازى گويد : تمام عقول فعالاند و اشعهء انوار الهىاند و بنا بر اين كلمهء عقل فعاله كلمهء عامى است كه شامل تمام عقول طوليه مىشود لكن از نظر جهان جسمانى عقل فعال عقل دهم است كه مستقيما به جهان كون و فساد و عقول و نفوس انسانى فيض دهد .
( رسائل صدرا ص 64 ) رجوع به عقل شود .
عُقولِ قادِسَه
- ( اصطلاح اشراقى ) و مراد از عقول قادسه و قدسيه عقول مجرده و قاهرهاند .
( از اسفار ج 3 ص 165 )
عُقولِ مُتَكافِئَه
- ( اصطلاح فلسفى ) بيان شد كه در عرض عقول طوليهء مترتبه عقولى ديگر پديد آمدهاند كه آنها را عقول عرضيهء متكافئه مينامند از آن جهت كه ترتب على و معمولى ميان آنها برقرار نيست و گمان كردهاند كه مراد افلاطون از ارباب انواع همان عقول متكافئه عرضيه است رجوع بانوار عرضيه و انوار متكافئه شود .
عَقيقَه
- ( از اصطلاحات فقهى و گاهشمارى ) .
روز هفتم تولد طفل مستحب است گوسفندى را ذبح كرده به فقراء دهند و