عِشقِ حَيوانى عِشقِ عَفيف عِشقِ عَقلى عِشقِ غَريزى عِشقِ نَفسانى عِشقِ مَجازى عِشقِ وَضيع
عُضوِ بارِد
- مراد از عضو بارد . دماغ است .
رجوع بعشق شود .
( اسفار ج 2 ص 206 ، ج 3 ص 140 147 - شفا ج 1 ص 436 - 443 )
عِشوَه
- ( اصطلاح عرفانى ) كرشمه و در اصطلاح عاشقان تجلى جمال را گويند .
رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا تأليف نگارنده شود .
عُصبَه
- ( اصطلاح فقهى ) و بفتح عين اقربا و خويشاوندان را گويند .
از طرف پدر و در شرع هر كسى كه از تركهء ميت سهمى برد يعنى آنچه از سهام ذوى الفروض باقى ماند و آنها يا نسبى ميباشند يا سببى و در نزد شيعه ميراثى ازين باب به عصبه نخواهد رسيد بنا بر فرض زيادى از سهم ذوى الفرض .
ص 949 ) رجوع بأول وارث شود .
ص 949 ) رجوع به اول وارث شود .
عِصمَت
- ( اصطلاح كلامى و عرفانى ) يعنى حفاظت از ارتكاب گناه و بىگناهى و عصمت را در انبيا و اولياء لازم دانند و در ماهيت آن اختلاف است اشاعره گويند عصمت شخص به اين است كه خداى گناهى در شخصى نيافريده باشد و نزد حكماء ملكهايست كه صاحب آن را از فجور باز دارد ( از كشاف ص 1407 ) بعضى از تركيبات ، كنف عصمت ، دست عصمت ، عصمت انبيا ، دودمان عصمت ، پيراهن عصمت ، عصمت الهى ، پردهء عصمت ، خانوادهء عصمت ، عصمت كبرى .
عَصيرِ عِنَبى
- ( اصطلاح فقهى ) يعنى آب انگور و فشرده آن ، در شرع اسلام قبل از ذهاب ثلثين حرام است يعنى هر گاه آب انگور را در ديك ريزند و بجوشانند قبل از آنكه دو سوم آن كسر شود حرام است و نجس و بعد از ذهاب ثلثين طاهر شود و شيره گردد و اگر قبل از آنكه دو سوم آن تبخير شود بماند تا سركه شود باز طاهر مىشود ( از شرح لمعه ج 2 ص 236 - الفقه على : ج 1 ص 18 - عروه ص 23 )
عُضوِ بَسيط
- ( اصطلاح فلسفى ) هر يك از دماغ و قلب و كبد را عضو بسيط نامند .
( از اسفار ج 2 ص 206 - ج 3 ص 140 ، 147 ) .
شيخ الرئيس در بيان اعضاء حاره و بارده گويد : نزديكى بتوازن و اعتدال مزاج بواسطهء تكافؤ اعضاء حاره مانند قلب و بارده مانند دماغ و رطبه مانند كبد و يا بسه مانند استخوان حاصل مىشود ( شفا ج 1 ص 436 ) .
عُضوِ حارّ
- مراد از عضو حار قلب است ( اسفار ج 2 ص 206 - ج 3 ص 140 ، 147 - شفا ج 1 ص 436 ، 443 ) .
عُضوِ رَئيسَه
- ( اصطلاح اجتماعى ) .
و منظور از عضو رئيسه بدن . قلب بود و عضو رئيسهء مدينه و مدبر مدينه