و آمريت و موليت .
نزد عرفا عتاب ملامت كردن را گويند .
خواجه گويد : مقصود تو از دوست عتاب او با تست نه خطاب تو با اوست ، تا قصة عشق دراز كند و زمانى با دوست راز كند ، حكايت از گذشته خطاست و شكايت از دوست نه سزاست .
و بعضى گويند مراد از عتاب ، عتاب با نفس است در كارهاى بد كه او را باز دارد و ملامت كند از آنها .
( كشاف ص 951 - رسائل خواجه ص 116 ) .
عِتق
- ( اصطلاح فقهى ) مقابل حراست و آزاد كردن برده باشد كه يكى از مستحبات مؤكده است .
( از قواعد شهيد ص 24 ) و فى عبارات التحرير مثل :
انت عتيق او عتق خلاف و لا عبرة به غير ذلك من الا الفاظ صريحا كان مثل ازلت عنك الرق او فككت رقبتك او كناية مثل انت سايبه و كذا لا عبرة بالنداء مثل يا حر و يا عتيق و ان قصد التحرير بذلك كله و فى اعتبار التعين للمعتق و يشترط بلوغ المولى و رشده و قصده التقرب به الى الله و كونه غير محجور عليه بفلس او مرض فيما زاد على الثلث و الاقرب صحة مباشرة الكافر و كونه محلا بالنذر لا غيره و لا يقف العتق على اجازة المالك بل يبطل عتق الفضولى و لا يجوز تعليقه على شرط . . .
( از شرح لمعه ج 2 ص 156 ، 158 ) ! در معتقد الاماميه آمده است :
عتق صحيح نباشد الا از كسى كه تمام عقل باشد ، و كسى را برو ولايتى نباشد كسى وى را بر آن اجبار نكرده باشد . و به آن كه حجرش كرده باشند ، و مختار باشد ، قصد آن كرده باشد كه آزاد كند ، و لفظى كه صريح باشد آن را بگويد ، و از شرط دور باشد ، الا در نذر كه به آن شرط باشد ، و آزاد كردن مسلمانى باشد [ يا كسى ] كه در حكم اسلام باشد .
و چون اين شرائط حاصل باشد ، بىخلافى عتق صحيح باشد .
و اگر بر خلل باشد ، در صحت وى خلاف است . اگر كسى دعوى صحتش كند ، دليل برو بود .
و چون نيمى از بندهء خود آزاد كند ، يا بيشتر ، يا كمتر ، تمام آزاد شود و اگر مشترك باشد ، و نصيب خود آزاد كند ، پس اگر توانگر باشد ، بفرمايند وى را تا باقى را بخرد . و چون بخرد ، آزاد شود .
و اگر درويش باشد ، در باقى قيمتش كار فرمايند .
و آزاد كردن در مرض موت از اصل تركه باشد ، اگر واجب باشد ، و اگر نه ، از ثلث تركه باشد . و اگر تبرعا آزاد كرده باشد ، و غير از وى مالى ديگر ندارد ، ثلثش آزاد باشد . و باقى را كار فرمايند .
و روا نباشد در كفارت نابينا و گنگ آزاد كردن .
و تدبير آزاد كردن بنده است بعد از وفات . و شروط او شروط عتق است .
روا بود فروختن وى بعد از آنكه نقص تدبيرش كند .
و مكاتبت : بنده را با بهاى معلوم با خود فروختن است ، و آن دو گونه است :
مشروط ، و غير مشروط .
مشروط آنست كه شرط كند در بيع كه هر وقت كه از اداى ثمن عاجز شود ، در