محدث كه سواى آنها است مانند زمان و كليهء حوادث زمانى .
( از ش ص 391 - شرح قيصرى ص 12 - تفسير ص 1123 - مصنفات ج 1 رساله 2 ص 8 - تهافت التهافت ص 478 ، 231 ) و گويند : هيجده هزار عالم ( تا پنجاه هزار گفتهاند ) موجود است .
و فلاسفه گويند : دو عالم علوى و سفلى است و علماء اصول گويند : از عرش تا فرش هر چه هست عالم است .
در فتوحات است : كه عوالم چهار است : عالم اعلى كه عالم بقا است ، عالم استحالت كه عالم فنا است ، عالم تغيير و تعبير كه عالم بقاء و فناست ، عالم نسب كه جمعا در عالم اكبرند .
در اصطلاحات صوفيه است : كه عالم علم حق است كه بتحلى ذات كه الف اشارت است بدان ، ظهور نموده و علم عين ذاتست .
در زبدة الحقائق است : بدان كه عالم من الاجمال چهار است : لاهوت ، جبروت ، ملكوت و ناسوت و اين عالم اربعه ظل چهار صفتند ، الوهيت ، رحمانيت ، رحيميت و ربوبيت و در هر عالمى ده حجابست ، حجب عالم ناسوت ( كفر ، شرك ظلم ، جهل ، حقد ، حسد ، بخل ، غضب ، شهوت و تكبر است ) .
حجب عالم ملكوت ( تسبيح ، تهليل ، صوم ، زكات ، جهاد ، حج ، استغفار ، محبت و عبادت است ) .
حجب عالم جبروت ، ( حيات ، سمع ، بصر ، نطق ، علم ، ارادت ، قدرت ، حكمت ، مهر و لطف است ) حجب عالم لاهوت ( بقاء ، فردانيت ، سلطنت ، عزت ، احديت ، سرمديت ، كبرياء ، عظمت و رحمت است ) اسرار اين چهار عالم را كه مذكور شد با اين حجابها ، چهار سر است :
و گفته شده است كه عالم حق است كه متجلى بصفات خودست ( از كشاف 1052 ) .
متكلمان در تفسير عالم گويند هر چه بجز خداست از موجودات جهان كه دليل و علامت وجود صانع است عالم گويند و آن يا عالم اجسام است و يا عالم اعراض ، عالم نبات ، عالم حيوان و بالاخره عالم شامل همهء موجودات آسمانى و زمينى شود .
و آن حادث است يعنى نبوده است و بود شده است .
لكن پارهء از فلاسفه گويند مواد و صور و اشكال عالم قديم است .
( رجوع شود به شرح عقايد نسفيه تأليف عمر بن محمد نسفى به شرح عمر بن سعد الدين تفتازانى چاپ بغداد ص 46 ، 47 ) تركيبات در معانى فلسفى و عرفانى :
عالَمِ إجمال
- رجوع بوجه شود
عالَمِ آخِرَت
- ( اصطلاح فلسفى ) عالم آخرت در مقابل عالم دنيا است كه صدر الدين از آن تعبير بعالم باطن و عالم غيب هم نموده است .
( مبدأ و معاد ص 337 )
عالَمِ آفاق
- ( اصطلاح فلسفى ) عالم آفاق در مقابل عالم انفس است و به معناى جهان خارج از انسان و عالم شهادت و طبيعت است .
( از رسائل صدر الدين ص 288 -