عادت
- اين اصطلاح اخلاقى و فلسفى و روانشناسى است و آن چنان بود كه در اول برويت و فكر اختيارى كارى كرده باشد و بتكلف در آن شروع نموده تا بممارست متواتر و فرسودگى در آن با آن كار الفت گيرد و بعد از الفت تمام به سهولت بىرويت از او صادر شود تا خلق شود ورا .
( اخلاق ناصرى ص 15 ) در فقه قاعدهگى زن را عادت گويند و ايام عادت هم گويند و عادت زنانه هم گويند رجوع بذات عادت شود .
عادِل
- ( اصطلاح اخلاقى ) رجوع به عدالت شود .
عادىّ
- منسوب به عادت ، و امر متعارف و معمول و مشتق از عدو و عداوت يعنى متجاوز است و قاطع طريق را گويند .
( از شرح لمعه ج 2 ص 242 )
عارِض
- ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) عارض عبارت از امرى است كه خارج از ذات اشياء و موجودات باشد « عرض له عارض » يعنى او را كسالت عارض شد « عرض له الحمى » يعنى او را تب عارض شد .
عارض بر دو قسم است عارض وجود و عارض ماهيت اول مانند عروض بياض بر جسم و فوقيت بر سما در خارج و مانند عروض كليت و نوعيت بر انسان و جنسيت بر حيوان در ذهن دوم مانند عروض فصل بر جنس و تشخص بر نوع .
رجوع به عرض ( و مشاعر ص 15 ) شود .
عارِ عَظيم
- ( اصطلاح عرفانى ) و عار عظيم عبارت از نقض عهد است كه مقت كبير است به حكم
« كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ »
.
( از اصطلاحات شاه نعمت الله ص 39 )
عارِف
- ( اصطلاح عرفانى ) عارف كسى است كه حضرت الهى او را بمرتبت شهود ذات و اسماء و صفات خود رسانيده باشد و اين مقام بطريق حال و مكاشفه بر او ظاهر گشته باشد نه بطريق مجرد علم و معرفت .
( از شرح گلشن ص 29 ، 59 - لمع 35 ، 39 مصباح الهداية ص 80 - شرح تعريف ج 3 ص 136 ) .
بعضى گويند : عارف كسى است كه فناى در حق يافته و هنوز بمقام بقاء بالله نرسيده باشد و از مقام تقيد بمقام اطلاق سير ننموده و « معروف » حق مطلق است كه مبدأ و معاد همه است . « العارفون يقوون بمعروفهم و ساير الناس يقوون بالاكل و الشرب » .
اين مقام بطريق حال و مكاشفه بر او ظاهر گشته باشد نه بطريق مجرد علم و معرفت حال .
( طبقات ص 506 ) .
« خلق الانبياء للمجالسة و العارفين للمواصلة و الصالحين للملازمة و المؤمنين للعبادة و المجاهدة » .
( طبقات ص 514 ) .
« العارف قلبه لمولاه و جسده لخلقه ( طبقات ص 396 ) .
حافظ گويد :
عارف از پرتو مى راز نهانى دانست * گوهر هر كس از اين لعل توانى دانست
شرح مجموعهء گل مرغ سحر داند و بس * كه نه هر كو ورقى خواند معانى دانست