دل است و ديگر طمأنينت روح است در قصد بكشف كه تعلق بروح دارد و عامل صحة قصد است سوم طمأنينت شهود حضرت است بلطف كه بدوام مشاهده باشد .
طَمس
- ( اصطلاح عرفانى ) طمس در لغت محو شدن است و در اصطلاح نيست گشتن رسوم و آثار صفات سالك است در نور الانوار .
چو موجى برزند گردد جهان طمس * يقين گردد كان لم تغن بالامس
طمس مقام فناء صفات است و عبارت از ذهاب صفات بشرى است در صفات انوار ربوبيت و نفى عين باشد كه اثر آن نماند و فناى صفات بنده است در صفات حق .
( از لمع ص 358 - كشف المحجوب ص 500 - كشاف ص 958 - شرح گلشن ص 261 ) .
طَوارِق
- ( اصطلاح عرفانى ) آنچه وارد شود بر دل به بشارت يا بزجر اندر مناجات در شب و آنچه وارد بر قلوب اهل حقايق شود از طريق سمع ، طوارق گويند .
( از كشف المحجوب ص 500 - لمع ص 346 ) .
طَواف
- ( اصطلاح فقهى و عرفانى ) مقام تحير است :
حافظ گويد :
مردم ديدهء ما جز برخت ناظر نيست * دل سرگشتهء ما غير ترا ذاكر نيست
اشكم احرام طواف حرمت مىبندد * گر چه از خون دل خويش دمى طاهر نيست
بستهء دام قفس باد چو مرغ وحشى * طاير سدره اگر در طلب طاير نيست
و در شرع عبارت از دوران حول بيت الحرام است و طواف زيارت ركنى از اركان حج است . بدين طريق كه هفت مرتبه بايد بدور خانه خدا بگردد با شرائط و ترتيب خاصى 1 - طاهر باشد 2 - عورت خود را بپوشاند 3 - نيت با تعيين نوع حج و عمره و استحباب يا وجوب آن 4 - ابتدا از حجر شروع كند 5 - خانه خدا در طرف چپ او باشد در حال طواف 6 - ما بين خانه و مقام حركت كند .
( از كشاف 916 - شرح لمعه ج 1 ص 155 ) « و يشترط فيه دفع الحدث و رفع - الخبث و ستر العورة و الختان فى الرجل و واجبه النية المشتمل على قصده فى النسك المعين من حج او عمرة . . . و البدأة بالحجر الاسود و جعل البيت على يساره و الطواف بينه و بين المقام و ادخال الحجر فى الطواف للتاسى و خروجه بجميع بدنه عن البيت و اكمال السبع من الحجر و عدم الزيادة عليها فيبطل ان تعمده و الركعتان خلف المقام و تواصل اربعة اشواط فلو قطع الطواف لدونها بطل مطلقا و ان كان لضرورة و صلاة و فريضة » .
( از شرح لمعه ج 1 ص 157 ) .
كل طواف واجب ركن يبطل النسك بتركه إلا طواف النساء و الجاهل عامد . . .
در معتقد الاماميه آمده است :
طواف فريضه سه است : طواف متعه ، و طواف زيارت ، و طواف نسا .
و سنت است كه در مدت مقام مكه ، سيصد و شصت شوط طواف كند .