طَلاقِ عِدّى
- ( اصطلاح فقهى ) رجوع به طلاق شود .
در كليات حقوقى آمده است :
- طلاق عدى قسمتى است از طلاق رجعى و آن عبارت است از اينكه طلاق طبق شرائط واقع شده باشد و مرد پس از رجوع و مواقعه در طهر ديگرى زن را طلاق دهد .
( كليات حقوق 305 )
طَلَب
- ( اصطلاح عرفانى ) يعنى خواستن و طلب كردن چيزى بعد از وجود آن چيز است و بايد نمونهء از آن موجود باشد و در اصطلاح طلب ، جستجو كردن از مراد است و مطلوب و مطلوب در وجود طالب هست و ميخواهد تمام مطلوب را بيابد و تمام مطلوب را هم بايد در وجود بطلبد و اگر از خارج بطلبد نيابد .
و حقيقت طلب در هر دلى گروست ، مرد اين كار مردى عظيم است ، و درد اين درد ، دردى اليم است ، مرد دردش در ميان بايد و وى را ديده ده بيگمان بايد .
حافظ گويد :
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد
و بالجمله طلب عبارت از معرفت خداست بدليل و وجدان .
( شرح كلمات بابا طاهر ص 159 ) .
طلب اى عاشقان خوش رفتار * طرب اى نيكوان شيرين كار
تا كى از خانه هين ره صحرا * تا كى از كعبه هى در خمار
و گفتهاند « الطلب حجاب المطلوب و المطلوب حجاب الطالب » و طلب كردن دليل نايابى مطلوبست در وجود خود و بعد از بيدار شدن ، مطلوب خود حجابى است براى طالب ، زيرا هر گاه مطلوب خود حاصل شود ، طالب و طلب او گم شود .
( از شرح كلمات باباطاهر س 159 ) .
ماها بكدام آسمانت جويم * سرو بكدام بوستانت جويم
حورا بكدام خان و مانت جويم * سر گشته منم كه من نشانت جويم
انصارى گويد : هر چه بطلب يافتنى بود فرومايه است ، يافت حق رهى را پيش از طلب اما طلب او را پيشين پايه است .
عارف طلب از يافتن يافت ، نه يافتن از طلب ، چنان كه مطيع ، طاعت از اخلاص يافت ، نه اخلاص از يافت ، نه اخلاص از يافت ، نه اخلاص از طاعت و سبب از معنى يافت ، نه پيش از طلب و طالب است ، پس رهى از آن در طلب است كه بىقرارى برو غالب است ، طالب در طلب ، و مطلوب حاصل پيش از طلب ، اينت كارى است بس عجب و عجبتر آنست كه يافت نقد شد و طلب برنخاست ، حق ديده و رشد و پردهء عزت بجاست .
درياى ملاحتى و موجب حسنات * قانون مكرماتى و ذات صفات
اندر طلب تو عاشقان در حسرات * چون ذو القرنينى و جستى آب حيات
حال بزرگان خواهى و راه بزرگان نارفتهء ، كعبه مواصلت جويى ، باديه مجاهدت نابريده ، نهايت دولت دوستان بينى ، محنت ايشان ناديده ، تو پندارى قلم عهد بر جان عاشقان آسان كشيدند ، يا رقم دوستى بر دل ايشان رايگان زدند ، ايشان بهر چشم