كه بخواهد با علم خود برود كار او دشوار است و بايد فريب شيطان را نخورد و حجابها را بردارد .
( از شرح كلمات بابا طاهر ص 432 ) و بالاخره كسى كه بعلم خود مغرور شده باشد فريب خورد و راه به مقصود نبرد ، كسى كه فقط حق را و حقيقت را ببيند ره يك ساله بيك آن رود .
و نزد فقها بر دو قسم است يكى طريق عام كه طريق نافذ گويند و ديگر طريق خاص كه طريق غير نافذ نامند و نزد اصوليان راه رسيدن به مطلوب است و نزد عرفا مراسم الله و احكام تكليفى مشروع بود .
( از كشاف ص 542 و 919 )
طَريقِ استِلزام
- ( اصطلاح فلسفى ) توصل از معلومات به مجهولات كه مطلوب باشد يا بطريق استلزام باشد و يا بطريق اشتمال و طريق استلزام انتقال بود از ملزوم بلازم و طريق اشتمال انتقال بود از امرى بامرى كه ميان هر دو اشتمال مناسبى باشد .
( از اساس الاقتباس ص 330 ) طريق در اصطلاح عرفا عبارت از مراسم و احكام خد است و طريق الله وصول به حق است .
رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا شود .
طَريقَت
- ( اصطلاح عرفانى ) از طريقت سير خاص مراد است كه مخصوص سالكان راه حق است مانند ترك دنيا و دوام ذكر و توجه بمبدإ و تبتل و انزواء و دوام طهارت و وضوء و صدق و اخلاص و غير آن . ( از شرح گلشن راز ص 564 ) و شريعت احكام ظاهر است و بمنزلت پوست است و طريقت لب او و طريقت رفتن از حادث بقديم است كه بعد از آنكه از مقام فنا بمرتبت بقاء رسيد گويند از راه طريقت بحقيقت رسيده است .
( شرح گلشن راز ص 295 ، 297 - كشاف ص 919 ) حافظ گويد :
چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما * دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما
ما مريدان رو سوى قبله چون آريم چون * روى سوى خانهء خمار دارد پير ما
در خرابات طريقت ما بهم منزل شويم * كاين چنين رفتست در عهد ازل تقدير ما
فرصت گويد :
ز
من تعليم گير اى دل مكن زين پس بمدرس جا * برين منزل فشان دست و ازين مأوى برون نه پا
طريقت گر كه ميجويى حقيقت گر كه ميخواهى * بجو از سالك كامل بخواه از عارف دانا
طريق معرفت خواهى بخواه از عارف سالك * نه از شيخ رياكار و حكيم از خرد يكتا
در مجمع السلوت است كه : شريعت نگاهداشتن معاملات است و طريقت تزكيه باطن ، شريعت راه نفس است و طريقت راه دل و حقيقت راه روح .
ابو القاسم قشيرى گويد : شريعت التزام بعبوديت است و حقيقت مشاهدهء ربوبيت .
خواجه گويد : اگر طالبى راه پاك كن ، و پشت به آب و خاك كن ، مرد اين كار مرد بايد و فرد بايد و يك درد بايد تا ره بحقيقت برد .