ضمير بر دو قسم است يا متصل است و يا منفصل ضمائر منفصل يا براى غايباند مانند « هو - هم - هى ، هما هن .
اياها - اياهم . اياهما - اياهن » يا براى مخاطب مانند « انت انتما انتم - انت .
انتما - انتن » يا براى تكلم مانند « انا نحن » و ضماير متصل يا متصل به فعلاند مانند « ضربه . . » يا متصل باسم مانند « كتابه ، كتابك » يا متصل به حرف مانند « له لهما » .
رجوع شود به ( سيوطى ص 23 ) در فارسى ضمير كلمهايست كه بجاى اسم نشيند و براى رفع تكرار باشد مانند « فرهاد بدبستان ميرود و او شاگرد درسخوانى است » رجوع شود به ( دستورنامه ص 37 )
ضَمير فَصل
- ( اصطلاح ادبى ) ضميرى است كه ميان مبتدا و خبر واقع شود مانند
« إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ »
و يا بين صفت و موصوف واقع شود و بين فعل و فاعل رجوع به فصل و عماد شود .
ضَنَّت
- ( اصطلاح اخلاقى ) ضنت و « ضن » بكسر چيزى كه مخصوص بخواص باشد و « اضن بمودته » يعنى تنها او را دوست داشت و در اصطلاح ضنت بر حق تجريد اراده است و ضنت از حق اظهار اراده است ( از شرح كلمات بابا طاهر )
ضَوء
- ( اصطلاح فلسفى ) ضوء يعنى روشنائى و نور هر جسمى اگر مكتسب از غير نباشد ضياء مينامند مانند نور آفتاب كه متعلق و از خواص جرم آفتاب است اين معنى نيز از قرآن مجيد دانسته مىشود
« هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً »
شيخ الرئيس گويد : ضياء و نور و شعاع متقارب المعنى ميباشند و اختلاف چندانى از لحاظ وضع لغوى ندارند و لكن موارد استعمال آنها متفاوت است و ناچار بايد فرق و امتياز آنها را از يكديگر بيان كنيم .
رجوع شود به ( شفا ج 1 ص 307 371 - مصنفات ج 2 ص 31 )
ضِياء
- ( اصطلاح عرفانى ) ضياء بكسر روشنائى و در اصطلاح رؤيت اشياء است به عين حق ( كشاف ص 871 ) .
ضَيق
- ( اصطلاح عرفانى ) ضيق يعنى تنگى و تنگنائى « ضيق وسعت » دو اعتبار ذاتند بحسب تنزيه از هر چه در فهم آيد و آن اعتبار وحدت و حقيقت است .
( اصطلاحات صوفيه خطى ص 875 ) .
ضَيِّقَه
- اين اصطلاح نجومى است و نام حد فاصل بين دو ستارهء بود از ستارگان دبران .
( از التفهيم ص 104 )