بر سبيل بدليت به نحوى كه در اكوار و ادوار مختلف بر سبيل تعاقب و استيناف آن مناسبات همىآيد .
اوضاع حركات افلاك نه چنان بود كه پيروان مشاء گفتهاند كه هر فلكى مشخص در حركات بسيار خود از همهء وجوه متشبه بيكى از عقول نورى مشخص بود .
زيرا افلاك بسيارند و حركات آنها نيز مختلف بود و آن طور كه خود تصريح كردهاند غرض از حركت افلاك حركت كواكب بود و كوكب در حركات خود گاه راجع بود و گاه مستقيم ، گاه در اوج بود و گاه در حضيض و با اين وصف چگونه متشبه به چيز واحد مشخص بود در حال كه آنان معتقد باشراقات كثيرهء ناشى از تكثر مناسبات نوريه نباشند و بنا بر اين حركات كواكب با همهء اختلاف احوال خود نبود مگر به منظور تحصيل مناسبات اشعهء نورى و انوار عقلى در معشوقات و نسبتهاى بعضى از ستارگان به بعضى ديگر نبود مگر تابع مناسبات بعضى از معشوقات به بعضى ديگر تا آنكه به ترتيب و تدريج در اكوار و ادوار مختلف بر حسب نسبتهاى قاهريتى كه بسبب آن تشبه ممكن بود آن مناسبات حاصل آيد و سپس دورى ديگر آغاز شود .
و مشائيان در اين تشبيهات بنوعى از مثالى كه خود مردود دانسته و در او بر متقدمان ايراد گرفتهاند اعتراف كنند .
( شرح ش - ص 399 ) .
حَركاتِ كَواكِب
- ( اصطلاح هيوى ) حركات خمسهء متحيره گاه مستقيم بود يعنى بر توالى حركت كنند و گاهى راجع يعنى بر خلاف توالى و گاهى مقيم يعنى ساكن نمايند و در حوالى رجعت و استقامت مقيم و ساكن شود چون ثابت شده است كه در ما بين دو حركت مختلف در جهت فى الجمله سكونى متحقق شود .
( از بيست باب ملا مظفر )
حَركَتِ انتِقالى
- اين اصطلاح هيوى و نجومى است ) و آن حركت زمين بود بدور آفتاب از مغرب به مشرق كه در مدت سيصد و شصت و پنج روز يك دور طى كند .
( رجوع شود به رياض المنجمين ص 34 )
حَركَتِ انبساطى حَركَتِ انقباضى
. رجوع به حركت شود اخوان الصفا دوازده نوع حركت شمردهاند بدين شرح : حركات افلاك حركات كواكب سياره .
حركات كواكب ذوات اذناب .
حركات شهب . حركات هواء . بادها .
حركات حوادث جو . سحاب ابر .
حركات آبها ، نهرها بارانها ، حركاتى كه در باطن زمين حادث شود مانند زلزله .
حركات جواهر معدنى در باطن زمينى .
حركات حيوانات در جهات ست و . . .
( از رساله هشتم از نفسانيات ص 306 - 60307 )
حَركَتِ أوج
- رجوع شود به حركات افلاك .
حَركَتِ اينى
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد حركت در مقوله اين است كه نقله هم گويند و انتقال از مكانى است بمكانى ديگر رجوع به حركت شود .
حَركَتِ تَسخيرى
- ( اصطلاح فلسفى )