تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1092

مساهمون:

ص١٠٩٢

صُبح

- ( اصطلاح عرفانى ) مراد از صبح ، نور وحدت است ( شرح گلشن ص 583 ) . حافظ گويد :
صبح دولت ميدمد كو جام همچون آفتاب * فرصتى زين به كجا باشد بده جام شراب خانه بىتشويش و ساقى يار و مطرب بذله گو * موسم عيش است و دور ساغر و عهد شباب
عراقى گويد :
در صبح دم براى صبوح از نسيم مى * مستانه خفته را همه بيدار كرده‌اند چندين هزار عاشق شيدا ز يك نظر * نظارگى خويش بديدار كرده‌اند صبح وصالم بماند در پس كوه فراق * روز اميدم چو شب تيره و ظلمانى است وصل چو تو پادشه ، كى به گدائى رسد * جستن وصلت مرا مايهء نادانى است
عطار گويد :
صبح رخت تا ز جيب حسن بر آمد * تا بايد پاى شب ز قير بر آمد عقل مگر سر كشيد از سر زلف * سر بفسونهاى دلپذير بر آمد
مولوى گويد :
تو هر صبحى جهان را نور بخشى * كه جان جان خورشيد سمايى تافت نور صبح ما از نور تو * در صبوح ما ، مى منصور تو صبح در خواب عدم بود كه بيدار شديم * شب سيه مست فنا بود كه هشيار شديم

صُبحِ ازَل

- ( اصطلاح عرفانى ) مراد از صبح ازل انوار ازليهء حق است : مظفر كرمانى گويد :
صبح لايح چيست ؟ آن صبح ازل * حضرت ذات احد ، عز و جل چيست آن نور احد ، صبح ازل * اول است و باطن است و لم يزل

صُبحِ كاذِب

- ( اصطلاح هيوى ) رجوع شود به شفق .

صَبر

- ( اصطلاح اخلاقى و عرفانى ) صبر يعنى تحمل و شكيبائى و بردبارى و در اصطلاح ترك شكايت است از سختى بلا نزد غير خدا و صابر كسى است كه خود را با بلا چنين قرين كرده باشد كه از آمدن بلا باك ندارد . سهل گويد : صبر عبارت از انتظار كشيدن فرج و گشايش است از ناحيه حق تعالى . و باز گويد : صبر آنست كه در صبر صبر كنى يعنى صبر خود نه بينى و در بلا صابر باشى و بلا نه بينى ( شرح تعرف 13 - دستور العلماء ج 2 ص 230 ) مولوى گويد :
هفت سال ايوب با صبر و رضا * در بلا خوش بود با ضيف خدا تا چو واگردد بلاى سخت رو * پيش حق گويد به صد گون شكر او گفت حق ايوب را در مكرمت * من بهر موى تو صبرى دادمت هين بصبر خود مكن چندين نظر * صبر ديدى صبر دادن ( ده ) را هم نگر
و بعضى گويند : معنى و حقيقت صبر حبس نفس است از جزع در موقع فرود آمدن بلاها و مصيبتهاى عظيم . خير النساء گويد : « الصبر من اخلاق