صُبح
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد از صبح ، نور وحدت است ( شرح گلشن ص 583 ) .
حافظ گويد :
صبح دولت ميدمد كو جام همچون آفتاب * فرصتى زين به كجا باشد بده جام شراب
خانه بىتشويش و ساقى يار و مطرب بذله گو * موسم عيش است و دور ساغر و عهد شباب
عراقى گويد :
در صبح دم براى صبوح از نسيم مى * مستانه خفته را همه بيدار كردهاند
چندين هزار عاشق شيدا ز يك نظر * نظارگى خويش بديدار كردهاند
صبح وصالم بماند در پس كوه فراق * روز اميدم چو شب تيره و ظلمانى است
وصل چو تو پادشه ، كى به گدائى رسد * جستن وصلت مرا مايهء نادانى است
عطار گويد :
صبح رخت تا ز جيب حسن بر آمد * تا بايد پاى شب ز قير بر آمد
عقل مگر سر كشيد از سر زلف * سر بفسونهاى دلپذير بر آمد
مولوى گويد :
تو هر صبحى جهان را نور بخشى * كه جان جان خورشيد سمايى
تافت نور صبح ما از نور تو * در صبوح ما ، مى منصور تو
صبح در خواب عدم بود كه بيدار شديم * شب سيه مست فنا بود كه هشيار شديم
صُبحِ ازَل
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد از صبح ازل انوار ازليهء حق است : مظفر كرمانى گويد :
صبح لايح چيست ؟ آن صبح ازل * حضرت ذات احد ، عز و جل
چيست آن نور احد ، صبح ازل * اول است و باطن است و لم يزل
صُبحِ كاذِب
- ( اصطلاح هيوى ) رجوع شود به شفق .
صَبر
- ( اصطلاح اخلاقى و عرفانى ) صبر يعنى تحمل و شكيبائى و بردبارى و در اصطلاح ترك شكايت است از سختى بلا نزد غير خدا و صابر كسى است كه خود را با بلا چنين قرين كرده باشد كه از آمدن بلا باك ندارد .
سهل گويد : صبر عبارت از انتظار كشيدن فرج و گشايش است از ناحيه حق تعالى .
و باز گويد : صبر آنست كه در صبر صبر كنى يعنى صبر خود نه بينى و در بلا صابر باشى و بلا نه بينى ( شرح تعرف 13 - دستور العلماء ج 2 ص 230 ) مولوى گويد :
هفت سال ايوب با صبر و رضا * در بلا خوش بود با ضيف خدا
تا چو واگردد بلاى سخت رو * پيش حق گويد به صد گون شكر او
گفت حق ايوب را در مكرمت * من بهر موى تو صبرى دادمت
هين بصبر خود مكن چندين نظر * صبر ديدى صبر دادن ( ده ) را هم نگر
و بعضى گويند : معنى و حقيقت صبر حبس نفس است از جزع در موقع فرود آمدن بلاها و مصيبتهاى عظيم .
خير النساء گويد :
« الصبر من اخلاق