سَماك
- ( اصطلاح نجومى و هيوى ) و چهاردهمين منزل از منازل قمر بود و علامت آن يك ستاره است از اصغر قدر اول بر كف دست چپ عذرا از سماك اعزل بود .
( از بيست باب ملا مظفر )
سَماكُ الأعزَل
- اين اصطلاح نجومى و هيوى است و ستارهء بود از ستارگان سنبله و بر اسطرلابات رسم شود و آن منزل 14 از منازل 28 گانه قمر بود و بين سماك اعزل نيزه بود .
( از صور كواكب )
سَماكِ رامِح
- اين اصطلاح نجومى است و نام ستارهء بود كه از جمله ستارگان عواء بود البته ستارهء خارج صورت آن و آن را بدان جهت سماك گويند كه مرتفع بوده در ناحيهء شمال و رامح گويند بدان جهت كه شبيه كوكبى است كه به آن عواء بود . . .
سَماويّات
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از سماويات موجودات و حوادث سماوى مانند كواكب و حركات و آثار آنها و ابر و باران و شهب و غيره مىباشد .
( از شفا ج 1 ص 185 ج 2 ص 506 )
سَماحَة
- ( اصطلاح اخلاقى ) بذل چيزى است كه واجب نباشد و بذل از باب تفضل است ( از كشاف ج 1 ص 77 ) .
سَمت
- ( اصطلاح هيوى ) نقطهء تقاطع افق را با دايرهء ارتفاع را با افق سمت گويند و قوس سمت قوسى است از افق ميان يكى از دو نقطهء سمت و يكى از دو نقطهء مشرق و مغرب يعنى دو نقطهء تقاطع معد النهار با افق كه خط ميان آنها خط مشرق مغرب است و تمام سمت قوسى است از افق ميانهء نقطهء سمت و نقطه شمال و جنوب و خطى كه ميان دو نقطهء سمت فرض شود خط سمت خوانند .
قوسى كه از دايرهء ارتفاع ميان مركز كوكب است تا افق قوس تمام ارتفاع است . . .
( رجوع شود به حاشيهء التفهيم ص 184 )
سَمتِ طَوالِع
- ( اصطلاح هيوى و نجومى ) و آن عبارت از جزئى از فلك البروج است بر افق مشرق و قوسى است از افق بين دايرهء نصف النهار بلد و دايرهء كه به طرف رءوس اهل و مردم آن و مردم مكه مرور كند .
سَمَطيَّه
- ( اصطلاح كلامى ) فرقهء از شيعهاند ياران يحيى بن ابو سمط كه قائل به امامت محمد بن جعفرند نه موسى الكاظم ( از درايه ص 141 )
سَمعَلَة
- ( اصطلاح فقهى ) سمع الله لمن حمده را گويند كه ذكر استقامت بعد از انحناء از ركوع است .
سَمع
- ( اصطلاح فلسفى ) سمع قوة مودعه در عصب مفروش در مؤخر صماخ را سمع گويند كه وسيله ادراك اصوات است .
( از اسفار ج 3 ص 131 - دستور ج 2 ص 180 - اسفار ج 4 ص 41 ، 3 ، 96 )
سَمعُ الكيان
- ( اصطلاح فلسفى ) فن طبيعى فلسفه را سمع الكيان ناميدهاند از آن جهت كه اول چيزى است كه از كون آموخته مىشود و به گوش ميرسد .
سُمعَه
- ( اصطلاح اخلاقى ) آنچه گفته