و بعضى را حرام بود و بعضى را مباح و بعضى را واجب بر حسب اختلاف احوال و استعدادات - رجوع شود به ( كشف المحجوب ص 531 - كشاف ص 675 ) .
و گفتهاند « السماع بالتصريح جفاء و السماع بالاشاره تكلف و الطف السماع ما يشكل الا على مستمعيه » ؟ ( طبقات ص 329 ) .
انصارى گويد : بنده سماع همىكند كند تا وقت وى خوش گردد ، جان وى فرا سماع آيد ، دل وى فرا نشاط آيد ، سر وى فراكار آيد ، از تن زبان ماند و بس ، از دل نشان ماند و بس از جان عيان ماند و بس ، تن در وجد واله شود ، دل در شهود مستهلك شود ، جان در وجود مستغرق گردد ، ديده آرزوى ديدار ذو الجلال كند ، دل آرزوى شراب طهور كند ، جان آرزوى سماع حق كند . رب العزة پردهء جلال بردارد ، ديدار بنمايد ، بنده را بجام شراب بنوازد ، حال بنده آنگه به حقيقت در سماع در آيد ، اى جوانمرد از تن سماع نيايد كه در بند برترى است ، از دل سماع نيايد كه رهگذرى است ، سماع ، سماع جانست كه نه ايدرى است ، تن سماع نكند كه از خود بدر دست ، دل سماع نكند كه روزه كرد است ، جان سماع كند كه فرد را فرد است .
جويندهء تو همچو تو فردى بايد * آزاد ز هر علت و دردى بايد .
( از عده ج 8 ص 24 ) .
سوى سماع قدس گشايم دريچهء * تا آفتاب غيب درآيد ز روزنم
و يعرب عن حال السماع بحاله * فيثبت للرقص نتفاء القميصة
ابن ابيات بيان حال سماع و رقص است :
صبحدم بر كف نهادم جام عشق * تا شدم سر مست و بىآرام عشق
دل كه در دستم نيامد دامنش * چون شفق در خون زدم پيراهنش
در مشام جانم آمد بوى دوست * چون ملك چرخى زدم در كوى دوست
ساقى آمد جام جان افروز داد * بلبلان را مژده نوروز داد
عندليب باغ شوق از وصف اوست * اهل مجلس را برون آرد ز پوست
هر يك از مستى نوائى ساخته * غلغلى در عرش و فرش انداخته
گرد هستيها ز دامن روفته * رهروان غيب هر دو عالم كوفته
پاى همت بر در عين شهود * از ميان برخاسته گفت و شنود
حاضران جمع يك رنگ آمده * شيشهء اغيار بر سنگ آمده
حاجيان كعبهء صدق و صفا * بسته احرام از بيابان وفا
صد هزار آشفته اينجا گمرهست * مبتلا را اين سخن دورى به است
نى سماع انديشهء طبع و هواست * تا برون نائى از اين ره كى رواست
در سماعت مژدهء جانان رسد * بوى پيراهن سوى كنعان رسد
اين مفرح بهر هر مخمور نيست * لايق آن جر دل پر نور نيست
اين طريق پاك بازان خداست * نى محل مشت زرق بيحياست
سَماعىّ
- منسوب به سماع ، غير قياسى .