در ثمن يا مثمن عيبى ظاهر شود اعم از بايع يا مشترى مخير است بين فسخ يا امضاء با اخذ ارزش يعنى تفاوت قيمت .
و گاه متعين مىشود امضاء با اخذ ارش مثل اينكه پس از قبض مال معيوب عيب جديدى حادث شود كه مانع از رد آن باشد .
و گاه متعين مىشود فسخ يا امضاء بدون ارش ، مثل صورتى كه ارش مستوعب ثمن باشد كه در اين صورت براى اينكه جمع بين عوض و معوض نشود شخص مخير است بين فسخ معامله يا قبول مال معيوب بدون ارش .
( كليات ص 35 ) دليل اصلى خيار عيب و همچنين خيار غبن قاعده ضرر است زيرا لزوم عقد در مورد عيب وقتى مشترى عالم به آن نبوده و اقدام به آن از روى دانستگى ننموده ضررى است بر او و هر حكم ضررى بقاعده لاضرر مرفوع است . پس لزوم عقد نسبت بمبيع معيوب مرفوع است .
( كليات حقوقى 116 ) در خيار عيب امور ذيل بايد ملحوظ شود .
1 - عيب سابق بر عقد بوده يا قبل از قبض مشترى يا در زمان خيار حادث شده باشد اما اگر حدوث آن بعد از قبض و بعد از خيار باشد موجب خيار نخواهد شد .
2 - مشترى قبل از عقد يا حين عقد عالم بعيب نباشد و الا خيارى نخواهد داشت .
3 - بايع تبرى از عيوب نكرده باشد پس اگر با تبرى از عيوب چيزى فروخته اگر معيوب درآيد عيب اثرى در خيار نخواهد داشت .
4 - عيب موجب نقص قيمت باشد پس اگر موجب نقص نشود يا بسبب آن قيمت زياده شود آيا موجب خيار خواهد بود يا نه ؟
مسألهء محل خلاف و اقرب عدم خيار است .
5 - عيب از عيوبى نباشد كه به سهولت زائل شود و الا موجب خيار نخواهد بود .
6 - مشترى در حال وجود عيب عالم به آن باشد پس اگر بعد از زوال عيب علم به آن حاصل نمود اثرى نخواهد داشت .
ديگر آنكه برائت از عيب مانع از تحقق خيار عيب است و اين مسأله محل اتفاق فريقين بوده و كاشف است از اينكه سبب خيار خود عيب است نه ظهور و انكشاف آن .
بهر حال ترديدى نيست در اينكه عيب و همچنين غبن بوجود واقعى خود موجب خيارند و علم كاشف و طريق احراز واقع است و تعبير اكثر فقهاء به اين كه خيار بظهور عيب ثابت مىشود ناظر به همين معنى است نه اينكه منظور سبب ظهور عيب باشد چنانچه بعضى خيال كردهاند .
ديگر آنكه خيار عيب مثل ساير خيارات است از سلطنت بر فسخ عقد و ابقاء آن و امتيازى كه در آن هست اين است كه مشترى همان طورى كه ميتواند فسخ كند و ثمن را استرداد نمايد ميتواند آن را نگاهداشته و نقيصه را كه تفاوت بين صحيح و معيب باشد كه از آن تعبير بارش مىشود مطالبه نمايد .
( كليات حقوقى ص 118 )
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 833
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص٨٣٣