است چنان كه نحوهء وحدت و اتحاد اعضاء با بدن طبيعى و وحدت و اتحاد مواد و آلات و ادوات خانه صناعى است . خواجه طوسى در باب سياست مدينهء خود و بيان فرق و امتياز ميان جماعات و برترى محبت بر عدالت و آنكه بهترين اجتماعات آنست كه بر مبناى محبت استوار باشد گويد عدالت مقتضى اتحادى است صناعى و محبت مقتضى اتحادى است طبيعى .
( اخلاق ناصرى چاپ جديد ص 184 )
اتّحادِ عاقِل وَ مَعْقُول
- ( اصطلاح فلسفى ) چنان كه ملا صدرا گويد مسأله اتحاد عاقل و معقول را براى اولين بار فرفوريوس حكيم مشائى در مورد نحوهء علم خدا بموجودات به كار برده است و لكن نظريه او را مردود ميداند .
مسأله اتحاد عاقل و معقول يكى از مسائل مهم فلسفى است كه مورد اختلاف و آراء و انظار فلاسفه قرار گرفته است و قسمت مهمى از مسأله معرفت بر همين مبنى استوار شده است و اين مسأله ابتداء در مورد علم خدا باشياء و بعد علوم مجردات از عقول و نفوس مورد بحث قرار گرفته است .
در يونان باستان نيز يكى از مسائل مورد بحث همان بحث علم و معارف بشرى و چگونگى حصول آن است هم براى خدا و هم براى بشر .
افلاطون ملاك عالميت خدا را مثل نوريه و ملاك عالميت انسان را افاضات مثل ميدانست . ( از اسفار ج 2 ص 175 و مبدأ و معاد ص 68 ) اخوان الصفا گويند معقولات بطور كلى عبارت از صورى هستند روحانى كه نفس فى ذاته آنها را ميبيند و بجوهره مشاهده مىكند بعد از مشاهده كردن آنها را در هيولى از راه حواس « ان المعقولات كلها صور روحانية تراها النفس فى ذاتها و تعاينها فى جوهرها بعد مشاهدتها لها فى الهيولى بطريق الحواس » .
( اخوان ج 3 ص 227 ) .
و در تعريف علم گويند « و اعلم بان العلم انما هو صورة المعلوم فى نفس العالم » . ( اخوان ج 1 ص 198 و رجوع شود به ج 2 ص 329 ) .
و بالجمله اين مسأله در ميان فلاسفهء اسلامى جنبهء خاصى به خود گرفته و مورد اختلاف فلاسفه قرار گرفته است و اصل نزاع و منشأ آن اختلاف و اشكال در مورد علم خدا باشياء متغيره و جزئيات است .
فارابى و بو على و بهمنيار ميگويند علم خدا باشياء عبارت از ارتسام صور ممكنات در ذات او و حصول آن صور بر وجه كلى و بنحو حصول ذهنى است .
محقق طوسى و علامه شيرازى ملاك عالميت خدا را بموجودات عبارت از وجود صور اشياء در عين و بعبارت ديگر معيار و ملاك عالميت او را نفس وجود اشياء و موجودات در خارج ميدانند .
( اسفار ج 2 ص 38 ج 1 ص 298 ج 3 ص 38 ) قطب الدين گويد « و بدرستى شناختى كه وجود مجرد از ماده محتجب نباشد از ذات خود پس نفس حينئذ معقوليت اوست ذات خود را و عقليت او ذات خود را و وجود