مولوى گويد :
چونكه بيرنگى اسير رنگ شد * موسى با موسى در جنگ شد
چون به بيرنگى رسى كان داشتى * موسى و فرعون كردند آشتى
اى عجب اين رنگ ز بىرنگ خاست * رنگ با بيرنگ چون در جنگ خاست
و در مقام تنزلات مادى و قيود و عوارض جسمانى دوئيت برقرار و جنگ و جدال نمودار و خواب غفلت و مقتضيات شهوت در مقام تدافع و تمانع و تقابل برآيد .
چون گل از خارست خار از گل چرا * هر دو اندر جنگ و اندر ماجرا
كه حكمت بالغهء الهى جنگ و ستيز ميان آنها را ايجاب كند ليهلك من هلك عن بينة ( كشاف ص 1668 ) .
مولوى گويد :
يا نه جنگ است اين براى حكمت است * همچو جنگ خر فروشان صنعت است
يا نه اينست و نه آن حيوانى است * گنج بايد جست اين ويرانى است
و در اين كشمكش و جنگ و ستيزه و تنازع و تدافع كسانى كه مستعد سعادات ابدى شدند راه خود را دريابند و به مقصد اعلى رسند و بذات او تشبه پيدا كنند و در مقام تصفيهء دل و تزكيه ذات بمقام قاب قوسين او دانى برسند و در بحر وحدت غرق گردند و با ذات احديت متحد شوند .
بيا در بحر دريا شود ، رها كن اين من و ما را * كه تا دريا نگردى تو ندانى عين دريا را
و همواره در بحر توحيد غوطهور شده و در دل جانان طلب جانان كنند و آنچه خود دارند از بيگانه تمنا كنند و حيرتى بر حيرت آنها افزوده گردد .
ما غرقهء درياى محيطيم چو ماهى * ما را تو بدست آور و ميجو خبر ما
و عين دريا شوند و خبر ندارند كه دريا چيست و در درياى وجود شناور شوند و عطشان باشند و هيچ گاه بكرانهء دريا نرسند .
عين دريائيم و دريا عين ما * عين ما از عين ما جوئيم ما
نيست ما را ابتداء و انتها * تا ابد خود را به حق پوئيم ما
ما و او با هم يگانه گشتهايم * بىدوئيم و ما و تو اوئيم ما
و از مرتبه فرقى به مرتبت جمعى نائل و مشخصات و معينات و خودى برخيزد و اتحاد حقيقى حاصل گردد تا آنكه امواج درياى وجود او را بسرحد منزل مقصود برساند .
و از توحيد تا باتحاد راه بسيار است اگر موجت از آن دريا درين صحرا كشد روزى چنانت غرفه گرداند كه نارى ياد صحرا را و از اتحاد تا بوحدت هم راه بسيار است و وحدت است كه مقصد سالكان و مقصود روندگان است ( انسان كامل ص 44 ) .
و در ذات لا يزال احديت چنان محو و نابود گردد كه خود را گمكرده و از نفس خود بىخبر شود .