2 - بارقهء كه بزرگتر از نخست باشد و ويژهء اهل بدايات باشد و لكن هولناك بود و بدنبال آن آوازى رعدآسا شنيده بشود .
3 - نورى كه ورود آن بمانند ورود آب گرم بر سر نمايد .
4 - نورى كه با قهاريت وارد شود و مدتى استوار ماند و تخديرى ويژه در دماغ پديد آرد .
5 - نورى كه بىنهايت خوشايند بود و مانند برق نبود و بدنبال آن بهجت و سرور آيد .
6 - نور سوزانى كه ناشى از قوت و قدرت عزت بود كه گاه بود كه از راه شنيدن طبلها حاصل آيد .
7 - نورى شديد اللمعان و درخشان و رباينده كه با چشم ديده شود و روشنتر از آفتاب بود و سخت لذتآور بود .
8 - نور درخشنده كه در نهايت لذت بود و چنان نمايد كه آويخته به موى سر بود و زمانى دراز استوار بود .
9 - نورى فياض و با پنجهء مثالى چنان نمايد كه موى سر را برگيرد و بركشد آنسان كه صاحب آن را رنجى شديد حاصل آيد . رنجى توام با لذت .
10 - نورى قوى با پنجهء مثالى كه چنان نمايد كه گويا متمكن در دماغ بود .
11 - نورى كه بواسطهء نفس و روح بر تمام اجزاء روح نفسانى تابش كند و چنان احساس گردد كه كالبد را بعنوان زره خود برگرفته وارد در آن گردد .
12 - نورى كه نخست در نهايت صولت و قدرت بود و در هنگام ورود چنان احساس شود كه گويا چيزى منهدم مىشود .
13 - نورى از انوار سانحه كه بالفور نفس انسان را بربايد و در خلسهء برد .
14 - نورى كه هنگام ورود ، صاحب آن احساس سنگينى نمايد .
15 - نورى كه با نيروى خود كالبد را به جنبش آرد آن سان كه گويا تمام بندهاى و مفاصل كالبد صاحب آن گسسته گردد . ( رجوع شود به حكمة الاشراق ص 252 ، 254 ) .
أَبوابِ ثُلاثِىّ و رُباعِىّ
- ( اصطلاح ادبى ) هر فعلى يا ثلاثى است يا رباعى و هر يك از آنها يا مجردند يا مزيد فيه زيرا اگر باقى بر حروف اصليه خود باشند مجردند و اگر يك يا دو يا سه حرف بحروف اصليه آنها افزوده شده باشد مزيد فيه نامند و هر يك از اين چهار قسم يا سالمند و صحيح يعنى بجاى يكى از حروف اصلى آنها حرف عله و همزه و تشديد نيست و يا غير سالماند و غير صحيح و يا مضاعفاند و يا مهموز يا معتل .
رجوع بهر يك از اين اصطلاحات شود .
فعل ثلاثى مجرد را سه بناست فعل مفتوح العين و فعل مكسور العين و فعل مضموم العين و بديهى است كه با هر يك از اين افعال كه ماضى هستند مضارعى نيز استعمال مىشود .
مضارع فعلهاى ماضى كه مفتوح - العين است سه نوع است 1 - آنكه فعل