رجوع بمباح شود .
در كتاب معتقد الاماميه آمده است :
هر چيزى كه انتفاع بوى صحيح باشد و در وى مضرتى نباشد عاجلا و آجلا ، آن بر اباحت است ، زيرا كه اين صفت مباحست ، اقدام كردن بر آن حسن است ، چنان كه هر چه در آن ضررى هست خالص از منفعت ، قبيح است ، و حرام اقدام كردن بر آن .
و انتفاى مضرت عاجلا بنا يافتن طريق علم يا ظن بود بدان چيز ، و چون طريق علم و ظن نيابيم قطع كنيم به نفى ضرر عاجل .
و مضرت آجله عقابست ، و انتفاى آن بنا يافتن بطريق سمع باشد ، زيرا كه اگر در آن مضرتى بودى آجلا خداى تعالى اعلام فرمودى ، و چون برين دليل نيابيم قطع كنيم بر نفى مضرت .
رجوع شود به معتقد الامامية ص 170 ، 171
اباحِيّه
- اين اصطلاح عرفانى است ، كسانى كه خود را مقيد بقيود و وظائف شريعت نمىدانند و گويند تقيد به احكام شريعت از وظائف عوام الناس است نه اهل حقيقت اباحيه نامند .
( نفحات الانس ص 13 كشاف ج 1 ص 127 )
اباضِيّه
- ( اصطلاح كلامى ) فرقهء از فرق متكلمان است و از جملهء خوارج است .
پيروان عبد اللّه بن اباض را گويند كه در ايام مروان بن محمد خروج كرد و بدست عبد اللّه ابن محمد بن عطيه بقتل رسيد . گويند : عبد اللّه بن يحيى الاباضى در همهء احوال و اقوال با او موافق بود .
از جمله عقايد اينان آنكه ، مخالفان خود را كافر دانند نه مشرك و لكن نكاح با آنان روا بود مع ذلك در هنگام جنگ ، غنائم آنان را حلال دانند ، در مورد مرتكبين كبائر گويند مؤمن نمىباشند و مشرك هم نمىباشند . چنان كه و اصل بن عطا نيز بدين گفتار بود .
( از ملل و نحل شهرستانى ص 62 ) اباضيان چند گروهند . حفصيه ، حارثيه ، يزيديه ، رجوع شود به الفرق بين الفرق ص 88 .
اباق
- ( اصطلاح فقهى است ) اباق بكسر همزه مخفى شدن و فرار كردن عبد است از مولايش از جهت سوء اخلاق و جز آن و آن عبد آبق را مؤبق گويند . ( از كشاف ج 1 ص 90 ) .
ابْتِداء
- ( اصطلاح ادبى ) . در لغت افتتاح است و در عرف اطلاقاتى چند دارد 1 . ذكر چيزى قبل از مقصود كه ابتداء عرفى گويند . 2 . ابتداء حقيقى كه نسبت به آنچه غير اوست مقدم باشد . 3 . آنچه نسبت به برخى از امورى كه ما سواى اوست مقدم باشد كه ابتداء اضافى است بنا بر اين ابتداء بودن بسم اللّه حقيقى و تحميد اضافى است . و در اصطلاح نحويان تجريد اسم است از عوامل لفظى به منظور آنكه اسناد داده شود به آن مسندى و بالجمله « جعل الاسم فى صدر الكلام » مانند « اللّه واحد » رجوع بمبدأ شود .
در اصطلاح عروضيان ركن اول از