مثالش چون خواهيم كه بدين آلت سنگى را از بسيط « 1 » كوه جدا كنيم بعد از آنكه پيرامنش جدا كرده باشيم سر ب ر را از اسفين در وى جاى كنيم كه خط ب ر به سنگ رسد و مطرقه بر سر ا ج د ه متواتر « 2 » زنيم سنگ را بشكافد و از بسيط كوه جدا كند « 3 » و هر چند كه رأسش « 4 » تيزتر بود فعلش قويتر بود و قوّت اين زياده « 5 » از همه قوّتهاست كه شرح داده آمد ليكن « 6 » كمّيت قوّتش در نشايد يافتن از بهر آنكه فعل وى « 7 » بعد از قبول ضربست چون قوّت تير كه فعل وى بعد از قبول زه كمان است ، و چون سنگ فلاخن كه فعل وى بعد از قبول قوّت « 8 » بازوى اندازندهء اوست « 9 » و قوّت لولب نزديكست بقوّت اين « 10 »
هامش
( 1 ) سنگى از بسيط : ص .
( 2 ) ص ( متواتر ) ندارد .
( 3 ) گردد : خ .
( 4 ) برّانش : خ تحريفست .
( 5 ) زيادتر : خ .
( 6 ) امّا : ص .
( 7 ) فعلش : خ .
( 8 ) خ ( قوت ) ندارد .
( 9 ) خلاصهء مقصود اين است كه قوّت اسفين محدود بحدّى معيّن نيست بلكه مانند قوّت تير كمان و سنگ فلاخن بسته به مقدار نيروى عامل باشد .
( 10 ) يعنى قوت اسفين .