است صلب و دراز « 1 » ، قسمت كرده باقسام چندان كه بايد ، يعنى نصف و ثلث و ربع و مانند آن اجزاء بر وى پيدا آورده - و جرمى ديگر صلب در زير آن جرم نهند و يك سر وى در زير ثقلى كه آن را خواهند برداشت ، كنند « 2 » و ديگر سر وى سوى زمين كشند ثقل بر بالا آيد به آسانى « 3 » و صورتش اينست .
شكل - 4 چون خواهند كه بدين آلت ثقل معلوم را بقوّت معلوم بر دارند ،
هامش
باشد و با آن ديوارها خراب كنند - و نوعى از آن جزو دست افزارهاى درودگران است كه با آن تيرها و تختههاى كهن را سوراخ كنند .
شارح قاموس عتله نجاران را به « عمود آهنين درودگر - چوبكاو - چوب سوراخ كن » تفسير كرده است .
صاحب قاموس مينويسد « العتلة حديدة كأنّها رأس فاس و العصا الضّخمة من حديد لها رأس مفلطح يهدم بها الحائط و بيرم النّجار »
( 1 ) صلب دراز : خ .
( 2 ) عبارت « و يك سر وى » تا اينجا در ( خ ) افتاده است .
( 3 ) به سهولت : خ .