شود - و آن هوا را كه بنزديك « 1 » وى است گرم گرداند ، اينجا سخت سرد « 2 » بودى ؛ و ليكن آن هوا كه بهمسايگى زمين است از زمين گرم شود ، تا حدّى به بالا « 3 » ، و زبر وى سرد بود هم « 4 » از بخار - تا حدّى ، آنگاه هوا گرم بود ، نه بگرمى آتش .
و سيوم : « 5 » سرد و تر - و « 6 » هيچ چيز سرد و ترتر از آب نيست ، - « 7 » يا چيزى كه آب اندر وى غالب است از جهت آب را « 8 » يا سرد و خشك - و هيچ چيز سرد - و خشكتر از زمين نيست ، - « 9 » يا چيزى كه زمينى بود « 10 » ، كه زمين به خود گرم نبود ، و چون به خود بهلى « 11 » سرد بود « 12 » ؛ و اگر سرد نيستى كثيف و گران نيستى . پس جسمهاء « 13 » بسيط چهاراند . زمين و آب و هوا و آتش . - و تركيب جسمهاء « 14 » ديگر از ايشان بود .
هامش
( 1 ) هوا كه بنزديك - آ - ه ، - هوا را كه نزديك - د - ن - كب .
( 2 ) سردى - ق - خ م - ل .
( 3 ) حد بالا - ه .
( 4 ) همه - ط - د - ن .
( 5 ) سوم - آ .
( 6 ) بى : و - ط .
( 7 ) و تيز از آب نيست - آ - د ، - و ترتر از آب نبود - كب .
( 8 ) بى : را - د .
( 9 ) بى : نيست - د .
( 10 ) بى : بود - ن .
( 11 ) بى : بهلى - آ - ه .
( 12 ) شود - ه .
( 13 ) جسمهاى - د - ن .
( 14 ) جسمهاى - د - ن .