چشم دل باز كن كه جان بينى * آنچه ناديدنى است آن بينى 49 ( 2 بيت )
خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم * ديبا نتوان بافت از اين پشم كه رشتيم 409
خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاى * دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهى 369
خنده از لطفش حكايت مىكند * گريه از قهرش شكايت مىكند 341 ( 2 بيت )
خود جهان جان سراسر آگهى است * هركه بىجان است از دانش تهى است 157 ( 5 بيت )
دى شيخ گرد شهر همى گشت با چراغ * كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست 364 ( 3 بيت )
ذات نايافته از هستى ، بخش * كى تواند كه شود هستىبخش 223 ( 2 بيت )
علم ازلى علت عصيان بودن * نزد فضلا ز غايت جهل بود 211
فرشتهاى كه وكيل است بر خزانهء باد * چه غم خورد كه بميرد چراغ پيرزنى 345 ، 391
قمر است و عطارد و زهره * شمس و مرّيخ و مشترى و زحل 37
كه يكى هست و هيچ نيست جز او * وحده لا إله إلّا هو 324
لقد صار قلبي قابلا كلّ صورة * فمرعى لغزلان و دير لرهبان 158 ( 2 بيت )
للشيىء غير الكون فى الأعيان * كون بنفسه لدى الأذهان 94
للقدرة انسب قوّة فعليّة * إن قارنت بالعلم و المشيّة 285
ما به دل بىواسطه خوش بنگريم * كز طبيعت ما به عالى منظريم 79
ما ذاته بذاته لذاته * موجود الحقّ العليّ صفاته 243
ما ليس موزونا لبعض من نغم * ففي نظام الكلّ كلّ منتظم 392
ما وحّد الحقّ و لا كلمته * إلّا بما الوحدة دارت معه 194
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو * يادم از كشتهء خود آمد و هنگام درو 80 ، 409
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 444
مساهمون: احمد بهشتى
ص٤٤٤