آرى ، در منطق روشن شده است كه قضاياى غيربديهى بايد به وسيلهء برهان اثبات شوند . قضاياى بديهى هم بر دو قسمند : اوّلى و غيراوّلى . تنها اوّليّاتند كه از هرگونه مئونهاى بىنيازند . غيراوّليّات نيازمند مئونه زايدهاند . « 1 »
3 . ديدگاه اشعرى
از لابهلاى اشكالهايى كه امام فخر رازى بر شيخ الرئيس وارد كرده است ، مىتوان ديدگاه اشعرى را در مسئله به دست آورد .
به نظر آنها سؤال از كيفر و پاداش و تخويف و تبشير ، بلكه تكليف ، بيهوده است ؛ چرا كه اگر سؤال از غرض و علت غايى است ، بايد توجه شود كه فعل خداوند ، معلّل به اغراض و غايات نيست و اگر سؤال از علت فاعلى است ، روشن است كه « لا مؤثّر فى الوجود إلّا اللّه ؛ هيچكس و هيچچيز در نظام هستى نقشى ندارد . » نه فاعلى در طول اوست و نه در عرض او . نه در دنيا كسى يا چيزى مؤثر است و نه در آخرت . اوست كه فاعل بىواسطه و سبب مباشر همهء امور است و جاى هيچگونه چونوچرايى در كار او نيست :
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ
. « 2 »
حقيقت اين است كه آيهء بالا پاسخ آنها را داده است .
اگر جز او هيچكس و هيچچيز - طولا و عرضا - فاعل نيست ، چرا آيه پرسش از خدا را نفى و از غيرخدا را اثبات كرده است ؟
حق اين است كه عدم پرسش از خداوند براى مالكيّت مطلق او و عين مصلحت بودن فعل اوست . چنانكه پرسش از غيرخدا براى اين است كه مالكيّت مطلقه ندارد و فعلش بايد تابع مصلحت باشد . اگر كسى شراب بخورد ، مؤاخذه مىشود كه چرا ؟
هامش
( 1 ) . ر . ك : شفا ، « الهيات » ، مقالهء 1 ، فصل 7 ، ص 306 .
( 2 ) . انبياء ( 20 ) آيهء 23 .