نقدهايى از امام فخر رازى
او با اينكه در بسيارى از موارد ، گرايش فلسفى يافته و آراى اهل كلام را در مورد نقد و اشكال قرار داده است ، ولى همچنان گرفتار رسوبات كلام اشعرى است و بسيارى از اشكالهايى كه بر شيخ الرئيس وارد كرده ، از همينجا ناشى شده است . در اينجا اشكالهاى او را نقل و نقد مىكنيم .
1 . ناسازگارى تخويف با قضا و قدر
او معتقد است كه همان اشكالى كه در مورد عقاب و كيفر وارد است ، بر تخويف و انذار هم وارد است . بنابراين ، چگونه مىتوان ضرورت تخويف و انذار را ثابت كرد ؟
اشكال عقاب و كيفر ، ناسازگارى آن با قضاوقدر است ؛ چرا كه گفته مىشود : اگر فعل انسان در نظام قضاوقدر ، واجب الوقوع است ، اختيار از او سلب مىشود .
بنابراين ، چگونه مىتوان موجود فاقد اختيار را بر اعمالش مجازات كرد ؟ آيا مجازات چنين موجودى بر خداوند قبيح نيست ؟ چگونه از خير مطلق شر صادر مىشود ؟
همين اشكال ، در مورد تخويف و انذار نيز وارد است . كسى كه محكوم قضا و قدر است ، چگونه رواست كه او را از ارتكاب زشتىها بترسانند . درست مانند اين است كه كسى را در دريا غرق كنند و او را از تر شدن جامه و لباس برحذر دارند . « 1 » بر خدايى كه اهل عدل و جود و احسان است ، صدور تخويف و انذار روا نيست . حاصل اشكال او اين است :
كما يقال : إن كان القدر فلم العقاب ؟ فكذلك يقال : إن كان القدر ، فلم التّخويف ؟ ! « 2 »
هامش
( 1 ) . شاعرى مىگويد :ألقاه فى البحر مكتوفا و قال له * إيّاك إيّاك أن تبتلّ بالماءاو را به دريا افكند و به او گفت : مبادا به آب ، تر شوى . ( الوصول إلى كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 299 ) .
( 2 ) . شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 85 .