و لأنّ هذا معلوم فى العناية الأولى ، فهو كالمقصود بالعرض . « 1 »
فالشرّ داخل فى القدر بالعرض مثلا كأنّه مرضيّ به بالعرض .
ترجمه
اشاره
برخى از امور ممكن ، جايز است كه وجود آنها از هرگونه شرّ و خلل و فسادى عارى باشد . « 2 »
و برخى ديگر ، امورىاند كه ممكن نيست به كمال خود برسند ، مگر اينكه به هنگام تزاحم حركات و تصادم متحرّكات ، دستخوش شرّ و بدى مىشوند . « 3 »
و در ميان اقسام ، امور ديگرى است كه يا شرّ مطلق يا شرّ غالبند . « 4 »
و هرگاه جواد محض ، مبدأ فيضان وجود خير و نيكو باشد ، وجود قسم اوّل واجب است ؛ مانند وجود جواهر عقلى و اشباه و امثال آنها . « 5 »
و همچنين وجود قسم دوم نيز واجب است ؛ چراكه در ايجاد نشدن خير فراوان ، به سبب دور شدن از شرّ اندك ، شرّى فراوان است . « 6 »
و اين ، مانند آفرينش آتش است ؛ چراكه آتش به كمال خود ، نايل نمىشود ، مگر اينكه هر جسم حيوانىاى كه با او مصادم شود ، بيازارد . « 7 »
و همينطور اجسام حيوانى و موجودى مثل آتش ، ممكن نيست به كمال خود
هامش
( 1 ) . اين جمله در قوّهء جملهء شرطيّه است ؛ يعنى « لمّا كان هذا . . . » .
( 2 ) . قسم اوّل از اقسام كه صدور آن واجب است . جواز به معناى امكان عام است و با وجوب سازگار است .
( 3 ) . قسم دوم كه صدور آن نيز واجب است .
( 4 ) . اگر شرّ مساوى را داخل در شرّ مطلق بدانيم ، سه قسم پديد مىآيد و صدور آنها محال است .
( 5 ) . استدلال بر وجوب صدور قسم اوّل است .
( 6 ) . استدلال بر وجوب صدور قسم دوم است .
( 7 ) . مثالى براى خير غالب است .