او مىگويد :
و ذاته عالمة بأنّ كماله و علوّه بحيث يفيض عنه الخير ؛ « 1 »
ذات خداوند عالم است به اينكه كمال و برترى او به گونهاى است كه خير از او فيضان مىيابد .
او صورتهاى عقلى واجب الوجود را علم و قدرت و اراده مىداند . « 2 » اگر مقصود ، وحدت مفهومى آنها باشد ، بسيار عجيب است ؛ ولى اگر مقصود ، وحدت مصداقى آنها باشد ، بسيار جالب است .
دفع يك تعارض
از يكسو گفته مىشود كه علم تام به علت ، موجب علم تام به معلول است .
بنابراين ، واجب الوجود به تمام ماسواى خود - چه جزئيّات متغيّر و چه غير آنها - علم دارد .
از سوى ديگر گفته مىشود كه جزئيّات متغيّر نمىتوانند معلوم ذات واجب الوجود باشند ؛ چراكه مستلزم تغيّر در علم خواهد بود .
طبق قاعدهء اوّل ، علم او به همهء موجودها احاطه دارد و طبق قاعدهء دوم ، علم او احاطه ندارد .
بديهى است كه ميان احكام عقلى - بر خلاف احكام فقهى و عرفى - تعارض نيست .
بنابراين ، در تبيين دو قاعده بايد به گونهاى عمل كنيم كه تعارضى پيش نيايد . يعنى هم علم واجب الوجود محيط به همهء موجودهاى متغيّر و غير متغيّر باشد و هم تغيّر معلوم ، مستلزم تغيّر در صفت علم نباشد .
هامش
( 1 ) . الشفاء ، « الالهيّات » ، مقالهء 9 ، فصل 5 .
( 2 ) . همان .