3 . خواجه دربارهء قدر مىگويد :
و القدر : عبارة عن وجودها في موادّها الخارجيّة بعد حصول شرائطها مفصّلة واحدا بعد واحد ؛ « 1 »
قدر عبارت است از : وجود موجودها در موادّ خارجى پس از حصول شرايط ، به صورت تفصيلى ، يكى پس از ديگرى .
خواجه تفسير خود را با آيهء كريمهء زير مورد تأييد قرار داده است :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
؛ « 2 »
هيچچيزى نيست جز اينكه خزاين آن نزد ماست و ما آنرا جز به اندازهاى معلوم و معيّن ، نازل نمىكنيم .
آنچه به اندازهء معلوم و مقدار معيّن نازل مىشود ، همان موجودهايى است كه داراى مادهاند و تحت شرايط ويژهاى پديد مىآيند . از اينجا معلوم مىشود كه اصطلاح قضاوقدر از قرآن گرفته شده است .
چنانكه مىفرمايد :
إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ *
؛ « 3 »
هنگامىكه قضاى او به چيزى تعلّق گيرد ، تنها به او مىگويد : موجود باش و او موجود مىشود .
نكتهء مهم در تعريف خواجه اين است كه قلمرو قدر را عالم ماده دانسته و عالم مجرّدات را از قلمرو قدر خارج دانسته است .
علّامه طباطبائى هم معتقد است كه قدر عبارت است از : حدودى كه از ناحيهء علتهاى ناقص ، دامنگير موجودهاى مادّى مىشود ؛ چراكه هر يك از علتهاى
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . الحجر ( 15 ) آيهء 21 .
( 3 ) . بقره ( 2 ) آيه 117 و آل عمران ( 3 ) آيهء 47 .