جزئى را در وقت حصول قمر جزئى در فلان وقت جزئى در مقابل فلان جرم فلكى تعقّل كنى . « 1 »
سپس گاهى آن كسوف واقع مىشود ، ولى در نزد عاقل اوّل ، احاطهاى به اينكه واقع شده يا واقع نشده ، نيست ؛ هرچند به نحو اوّل ، برايش معقول است ؛ « 2 » چراكه اين ، ادراك جزئى ديگرى است كه با حدوث مدرك ، حادث و با زوال آن ، زايل مىشود ؛ حالآنكه ادراك اوّل ، همواره ثابت است ، گرچه علم به جزئى است . « 3 »
ادراك عقلى بدينگونه است كه عاقل ، تعقّل مىكند كه در فاصلهء ميان بودن ماه در فلانجا و فلانجا ، كسوف معيّنى است در وقت محدودى كه تعقّل آن پيش از كسوف و همراه كسوف و پس از آن ، امرى ثابت است . « 4 »
شرح و توضيح
شيخ الرئيس در اين فصل درصدد بيان اين مطلب است كه علم واجب چگونه به جزئيات متغيّر تعلّق مىگيرد ؟ آيا به نحو احساس و تخيّل است يا به نحو تعقّل ؟
بىشك واجب الوجود ، داراى جسم و قواى جسمانى و ابزار حسى نيست و محال است كه از راه حسّ و خيال به ادراك جزئيّات متغيّر ، برسد . بنابراين ، يا بايد به طريقهء اشراق گفته شود كه او به تمام ماسوا - چه اشياى متغيّر و چه اشياى غير متغيّر - علم حضورى دارد ، يا بهطور كلى از ادراك جزئيّات متغيّر - به دليل نداشتن ابزارهاى حسى - به دور است ، يا آنها را به گونهاى ديگر ادراك مىكند .
هامش
( 1 ) . كسوف جزئى به يك لحاظ ، محسوس و به يك لحاظ معقول است .
( 2 ) . كسىكه امر جزئى را به نحو كلى ادراك مىكند ، تنها از راه تعقّل ، از وقوع يا عدم وقوع آنآگاه است ؛ ولى از راه ادراك حسى از وقوع يا عدم وقوع آن ممكن است بىخبر باشد .
( 3 ) . ادراك حسى دستخوش حدوث و زوال مىشود ؛ ولى ادراك عقلى همواره ثابت است .
( 4 ) . در اينجا ، به تفسير دقيق ادراك عقلى پرداخته شده است .