و يجوز أن يكون للجوهر العقليّ من ذاته لا من غيره ؛
جايز است كه حصول صورتهاى معقول ، براى جوهر عقلانى از ناحيهء ذاتش باشد ، نه از ناحيهء غير .
بيان شيخ الرئيس در مورد صورتهاى معقول ذاتى نسبت به علم فعلى و علم انفعالى ، شمول دارد ؛ ولى شمول آن مورد ترديد است . به يقين علم واجب الوجود ، انفعالى نيست ؛ چرا كه مستلزم تغيّر و نياز است . اين مطلب را شيخ الرئيس در فصل پيش بيان كرد . آنچه باقى مىماند ، عقول مجرّد است . آيا ممكن است علم ذاتى آنها انفعالى باشد ؟ اگر علم آنها انفعالى باشد ، هم متغيّر و هم نيازمندند . در مورد آنها تغيّر محال است . احتياج براى آنها محال نيست . مشروط به اينكه احتياج به عالى باشد ، نه به دانى . بنابراين ، علم انفعالى نه تنها در مورد واجب الوجود ، بلكه در مورد همهء مبادى عالى ، ممتنع است .
علم ذاتى و دفع محذور تسلسل
شيخ الرئيس پس از بيان دو قسم علم ذاتى و غيرذاتى ، به منظور نشان دادن ضرورت و لزوم علم ذاتى ، مىگويد :
و لو لا ذلك لذهب العقول المفارقة إلى غير النهاية ؛
اگر علم ذاتى نباشد ، عقول مفارق تا بىنهايت ، پيش مىرود .
آرى ، اگر سلسلهء قابلها و فاعلها و زنجيرهء علوم غيرذاتى به علومذاتى و قابل و فاعل بالذّات ، منتهى نشود ، تسلسل لازم مىآيد و تسلسل ، محال است .
علم ذاتى واجب الوجود
سرانجام ، شيخ الرئيس دربارهء علم واجب الوجود مىگويد :
و واجب الوجود يجب أن يكون له ذلك عن ذاته ؛