محى الدين عربى هم در تفسير آيهء شريفهء :
وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
« 1 » بيانى دارد كه بر علم تابع ، منطبق است . او مىگويد : معناى آيه چنين است :
با آنها آنگونه معامله كرديم كه عالم بوديم و به آنها آنگونه عالم بوديم كه آنها آنگونه بودند . « 2 »
با توجه به اينكه از ديدگاه حكماى مشّا ، علم خداوند ، متبوع و از ديدگاه خواجه و محى الدين ، علم خداوند تابع است ، صدر المتألّهين كه معمولا سعى در آشتى دادن اختلافكنندگان و جمع ميان اقوال دارد ، بلكه سعى مىكند كه قول آنها را بر قول خود منطبق و فهم آنها را به فهم خود نزديك و نظر آنها را با نظر خود ، يكى معرّفى كند ، ادّعا كرده است : هركس كه ديدگان عقل و دلش باز باشد و حقايق را درست دريابد ، متوجّه مىشود كه خداوند هم علم تابع دارد و هم علم متبوع . بنابراين ، هم نظر خواجه و محى الدين قابل قبول است و همنظر حكماى مشّايى ؛ ولى بايد توجه داشته باشيم كه علم خدا داراى مراتب است . مرتبهء اعلاى علم كه همان مرتبهء علم ذاتى است ، تنها علم متبوع است و مرتبهء ادناى علم كه به قول حكيم سبزوارى « سجلّ كون » « 3 » است ، علم تابع است و اما مرتبههاى متوسط ، نسبت به مرتبهء بالاى خود ، تابع و نسبت به مرتبهء پايين خود متبوع است . « 4 »
بحث علم واجب الوجود از بحثهاى عميق فلسفى است و حكيمان ، عارفان و متكلّمان طى قرنهاى پىدرپى سخنان گوناگونى دربارهء آن بيان كردهاند .
شيخ الرئيس هم در اينباره سخن گفته است .
در فصل آينده ، ششمين تقسيم را كه مربوط به تقسيم اخير است ، مىآوريم .
هامش
( 1 ) . نحل ( 16 ) آيهء 118 .
( 2 ) . ر . ك : الحكمة المتعاليه فى الأسفار العقليّة الأربعه ، ج 6 ، ص 184 - 185 .
( 3 ) . غرر الفرائد ، ص 47 .
( 4 ) . ر . ك : الشواهد الربوبيّه ، ص 41 .