تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
آن براى هندوستان حركت كرد . در سنه ( 1151 ) كشمير وپنجاب ولاهور را در تحت اطاعت درآورد و به دهلى درآمد و محمد شاه هندى را مغلوب نمود . اين پادشاه هند ناچار تخت وتاج را به او تسليم كرد ، ولى نادر شاه دوباره سلطنت آنجا را به خود محمد شاه بخشيد . محمد شاه هم هر چه جواهر در خزينه داشت پيشكش نمود . معادل سيصد كرور تومان ايران مىشد و بعضى بيشتر مىگويند . مقصود نادر شاه اظهار قدرت وكسب شرافت بود كه بدانند كه كارهاى اسكندرى را مىتواند بكند واكنون در ايران ، يعنى در تهران تخت طاوس ودرياى نور از جمله آن جواهرات است كه به دست قاجاريه افتاده . بعد به طرف سند آمده و از آنجا به تركستان رفته خود را به بخارا رسانيد پادشاه آنجا نيز تسليم كرده وتركستان را نيز به او بخشيد ! و رود جيحون را سر حد ايران قرار دادند . پس به خوارزم رفته آنجا را تسخير كرد . پس به قلعه كلات كه مقر قديم او بود رفت . بعد به مشهد مقدس آمد ، طايفه لگزى داغستان را كه خود سرى مىكردند ، گوشمال داد . در مراجعت در جنگل مازندران تيرى به او انداختند شست دست چپ او را برد . نسبتش را به رضا قلى ميرزاى پسر او دادند . او را كور كرد ! در آخريها اين پادشاه عاقل ، ظالمى ديوانه شد . بناى خونخوارى را گذارد ، مردم به ستوه آمدند ، با على قليخان برادر زاده او ، همدست شده در فتح آباد خبوشان در شب ، سرش را بريدند . سنه ( 1160 ) . على شاه - على قليخان برادر زاده نادر بود ، پس از نار به تخت نشست و تمام اولاد نادر را كشت . يك سال بيش نگذشت كه ابراهيم خان برادر على شاه ادعاى شاهى كرد ، على شاه را كور نمود . به تخت نشست . بعد از آن شاهرخ ميرزا پسر رضا قلى ميرزاى بن نادر به تخت جلوس نمود . او را هم سيد محمد نامى از اولاد صفويه نابينا كرد . اين در سنه ( 1164 ) هجرى بود و اين سيد خود را به اسم « شاه سليمان » خواند ! يك نفر ديگر به اسم « شاه اسماعيل » ثالث پيدا شد . همچنين « نادر ميرزا پسر شاهرخ بن رضا قلى ميرزا » در خراسان چندى شاهى كرد و بعد