ارزش دارد گفتم به پولى نمى ارزد ، فرمود : به خدا قسم اين كفش پيش من از حكومت بر شما محبوبتر است ، مگر آنكه حقّى را بر پا دارم ، يا باطلى را از بين ببرم . به منذر بن جارود عبدى كه خيانت كرده بود نوشت : « و لئن كان ما بلغنى عنك حقا لجمل اهلك و شسع نعلك خير منك » نامهء 71 462 اگر آنچه از تو به من رسيده درست باشد ، شتر خانوادهات ( اشاره به ذلت ) و بند كفشت از تو بهتر است ، منظور از « زلّت به النعل يوما » : خ 126 183 اشاره به پيشامد و گرفتارى است .
نعم
: فعل غير متصرفى است براى انشاء مدح ، مثل « نعم الطيب المسك » حكمت 397 ، مشك عطر خوبى است ، نعمة به كسر اوّل آنچه خدا به انسان داده است
« النعمة : ما انعم عليك »
، نعمة به فتح اول تنعّم و وسعت روزى ، انعام به كسر اول نعمت دادن نعيم : نعمت وسيع
« النعيم : النعمة الكثيرة »
، انعام به فتح اوّل جمع نعم ( مثل شرف ) چهار پايان ، اكثر اطلاق آن بر شتر و گاو و گوسفند است ، نعماء به فتح نون مفرد است به معنى نعمت
در مجمع فرموده : نعمتى كه اثر آن در صاحبش آشكار است .
ناعم : صاحب نعمت ، آنكه در نعمت است « خوت الاجساد النواعم » خ 221 بدنهاى در ناز و نعمت تهى شدند .
نعمان
: نعمان بن عجلان انصارى زرّقى ، مردى بود شاعر و فصيح ، رسول خدا صلى الله عليه و آله او را در بيمارى عيادت كرده بود ، امير المؤمنين صلوات الله عليه او را به جاى عمر بن ابى سلمه ( پسر ام سلمه ) والى بحرين كرد و به عمر بن ابى سلمه چنين نوشت : « امّا بعد فانّى قد ولّيت نعمان بن عجلان الزرّقى على البحرين و نزعت يدك بلا ذمّ لك و لا تثريب عليك » نامهء 42 414 كه در « زرق » گذشت . بعد از آن مى فرمايد كه مى خواهم به جنگ اهل شام بروم ، خواستم تو با من باشى .
نعى
: ( مثل عقل ) خبر دادن از مرگ كسى :
« نعاه نعيا : اخبره بموته »
آن سه بار در « نهج » آمده است ، دربارهء دنيا فرموده : « و نادت بفراقها و نعت نفسها و اهلها » حكمت 131 ، دنيا به رفتن خود ندا كرده و از مرگ خود و اهلش خبر داده است .