نظر
: نگاه كردن . گاهى مراد از آن تدبّر و تأمّل و دقّت و گاهى معرفت حاصله بعد از فحص است ، و نيز به معنى انتظار آيد :
« نظر الشى ء : انتظره »
انظار : مهلت دادن « نظره » به فتح اول و كسر دوم نيز به معنى مهلت دادن و تأخير انداختن است موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است چنان كه فرموده : « انّ اولياء الله هم الذين نظروا الى باطن الدنيا اذا نظر الناس الى ظاهرها » حكمت 432
.
نظم
: چيزى را بر چيزى منضمّ كردن و تأليف كردن مواردى از آن در « نهج » آمده است . « و من اقتصر على بلغة الكاف فقد انتظم الراحة » حكمت 371 هر كس به كفاف اكتفا كند راحت خويش را به نظم آورده است : « فاذا انقطع النظام . . . » خ 146 در « خرز » گذشت .
نعت
: ( مثل عقل ) تعريف شى ء به خوبى :
« النعت : وصف الشى ء بما فيه حسن »
و نيز به معنى صفت آيد ، دو مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء خداوند فرمايد : « الذى ليس لصفته حدّ محدود و لا نعت موجود و لا وقت معدود » خ 1 40 ، خدائى كه براى صفت او را حدّ معينى و تعريف موجودى و وقت معدودى نيست بلكه مانند ذات پاكش بى انتهاست . نعت موجودى نيست يعنى نعتى كه محدود و معين باشد نيست زيرا كه اوصاف حق عين ذات است و بى انتها ، و شى ء بى انتهاء قابل وصف نيست .
و نيز دربارهء حق تعالى فرموده : « فسبحان الذى . . . اعجز الالسن عن تلخيص صفته و قعد بها عن تأديه نعته » خ 165 238 ، منزهّ است خدائى كه ناتوان كرده زبانها را از وصفش و عاجز كرده آنها را از اداى نعتش ، كه منظور مانند كلام اوّل است .
نعر
: نعير و نعار : فرياد كشيدن :
« نعر الرجال نعيرا و نعارا : صاح و صوّت »
آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، برج بن مسهر طائى كه از خوارج بود و گفت : « لا حكم الّا لله » حضرت به او فرمود : « قبحّك الله يا اثرم فو الله لقد ظهر الحقّ فكنت فيه ضئيلا شخصك . . . حتى اذا نعر الباطل نجمت نجوم قرن الماعز » خ 184 268 و در « ثرم » گذشت .
نعش
: ( مثل عقل ) بلند كردن و بر پا داشتن و نيز به معنى تابوت آيد :