نديد : شريك است در جوهرش ، جمع آن انداد آيد ، پنج مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء خداوند فرموده : « و لم يخلق ما خلقه لتشديد سلطان . . . و لا استعانة على ندّ مثاو و لا شريك مكاثر » خ 65 96 ، خداوند مخلوق خويش را براى محكم كردن تسلط و براى كمك جستن در مقابل شريك قيام كننده نيافريده است . دربارهء نيكوكاران فرموده : « اراق دموعهم خوف المحشر فهم بين شريد ناد و خائف مقموع و ساكت مكعوم » خ 32 75 ، نادّ اسم فاعل است به معنى كسى كه از مردم كنار شود و روى به وحدت آورد :
« ندّ البعير ندّا : ذهب و نفر فهو نادّ »
يعنى خوف محشر اشك آنها را جارى كرده بعضى از آنها طرد شده و كنار شونده است و بعضى ترسان و مقهور و بعضى ساكت و زبان مهر كرده است .
ندر
: ( مثل عقل ) ساقط شدن چيزى از جوف چيزى . اندار : ساقط كردن است ، آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، دربارهء تشويق به جهاد فرموده : « انّهم لن يزولوا عن مواقفهم دون . . . ضرب يفلق الهام و يطيح العظام و يندر السواعد و الاقدام » خ 124 181 « يندر » از باب افعال است ، يعنى آنها از مواقف خود بدون ضربتى كه سرها را بشكافد و استخوانها را بپراند و بازوها و پاها را ساقط كند ، هرگز كنار نمى شوند به علت جدا شدن شى ء از شى ء لفظ « ندر » آمده است .
ندم
: ( مثل شرف ) و ندامت پشيمانى و تأسف است بر چيز فوت شده و فرصتى از دست رفته . آن را حزن نيز گفتهاند . موارد زيادى از آن در نهج آمده است ، چنان كه فرموده : « الحدّة ضرب من الجنون لانّ صاحبها يندم فان لم يندم فجنونه مستحكم » حكمت 255 ، غضب نوعى از ديوانگى است زيرا كه او بعدا پشيمان مىشود و اگر پشيمان نشود ديوانگى اش محكمتر است . و نيز فرموده : « ثمرة التفريط الندامة و ثمرة الحزم السلامة » حكمت 181 ، نتيجهء تقصير و كوتاهى ندامت و نتيجهء احتياط سلامت است .
نداء
: راغب در مفردات گويد : نداء بلند شدن صدا و ظهور آن است
و گاهى فقط به صدا اطلاق مىشود : « ناداه نداء » يعنى او را با بلندترين صدايش خواند :
« ناداه : صاح به »
پس در نداء بلند شدن صدا در نظر است مواردى از آن در