ثبحه فان الشيطان كامن فى كسره » خ 66 97 ، حمله كنيد به اين اهل شام و به آن خيمهء طنابدار ، از وسط آن بزنيد كه شيطان در پائين آن موضع گرفته است ، منظور از « شيطان » معاويه است و مراد از « الرواق » چادر معاويه مى باشد
. « دامية المعزى الكسيره » نامهء 41 413 يعنى بز پا شكسته و مجروح كه در « دم » گذشت
.
كسرى
: لقب شاهان ايران و آن دو بار در « نهج » آمده است يكى در نامهء 3 365 كه در « قصر » گذشت ، ديگرى آنجا كه فرموده : « كانت الاكاسرة و القياصرة اربابا لهم » خ 192 297 كه باز در « قصر » گذشت
.
كسف
: گرفتگى مثل گرفتگى نور و پنهان شدن آن ، « كسوف شمس » خورشيد گرفتن از آن است ، اين لفظ فقط يك بار در كلام حضرت آمده است در رابطه با ايّام جاهليّت فرموده : « و الدنيا كاسفة النور ، ظاهرة الغرور » خ 119 122
كسل
: ( مثل شرف ) سستى كردن در آنچه نبايد در آن سستى كرد ، لذا مذموم است
راغب گويد : « الكسل : التثاقل عمّا لا ينبغى التثاقل عنه »
آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، در بيان اشخاص مغضوب عليهم فرموده : « ان دعى الى حرث الدنيا عمل و ان دعى الى حرث الاخره كسل » خ 103 149 ، اگر به متاع دنيا دعوت شود كار مىكند ، و اگر به عمل آخرت خوانده شود سست مى گردد
.
كساء
: به كسر اوّل و كسوة به معنى لباس است و « كسا » به فتح اول و اكساء به معنى پوشاندن مى باشد ، دو مورد از آن در « نهج » يافته است ، چنان كه فرمايد : « من كساه الحياء ثوبه لم ير الناس عيبه » حكمت 223 ، هر عفت و حيا لباسش را بر او پوشانيده است مردم عيب او را نديدهاند ، به عاملان خراج نوشت : « و لا تبيعنّ فى الخراج كسوة شتاء و لا صيف » نامهء 51 425 دربارهء ماليات لباس زمستانى و تابستانى كسى را به فروش نگذاريد
.
كشح
: ( مثل عقل ) پهلو . ما بين خاصره تا آخر دندهها از طرف پشت :
« الكشح : ما بين الخاصرة الى الضلع الخلف »
و آن دو بار در « نهج » آمده است دربارهء منصرف شدن از خلافت فرموده : چون ديدم كمكى نداريم و با دست خالى كارى