* ( نَبْتَلِيه فَجَعَلْناه سَمِيعاً بَصِيراً ، ) * « 1 » بر آدمى روزگارى گذشت كه چيزى در خور ذكر نبود ، ما او را از نطفه اى آميخته شده آفريديم تا بيازماييم ، و او را شنوا ساختيم و بينا ، ) ، پس انسان چيزى را نيافريده است ، ( 2 ) و آدميان ، هر چند با هم كمك كنند ، نمىتوانند چيزى - حتى مگسى را - بيافرينند * ( لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَه ) ) * « 2 » ، ( 3 ) بلكه اگر مگسى چيزى را از ايشان بربايد نمىتوانند از چنگ آن بيرون آورند * ( ( وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوه مِنْه ) ) * « 3 » ، بلكه آدمى چيزى نمىداند تا بر اين گونه چيزها توانايى پيدا كند ، و هر چه مىداند خدا به او آموخته است * ( ( وَالله أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً . . . ) * « 4 » و * ( عَلَّمَ الإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ، ) ) * . . . « 5 » آرى ، آدمى هيچ طبيعتى از طبايع جهان و هيچ قانونى از قوانين آن را نيافريده است ، و در همهء اكتشافات و صنايع و بهره برداريهاى خويش از ثروتهاى عالم و سير كردن در فضاى نامحدود ، از اين طبايع و قوانين ، استفاده برده است . همهء ساكنان كرهء زمين توانايى آن را ندارند كه يك روز خورشيد و نور آن را براى رشد كردن اجسام و جريان يافتن نهرها و پيدا شدن كانيها به وجود آورند ، و ( 4 ) « اين خداست كه خورشيد را از خاور مىآورد ، پس تو ( اى منكر خدا ) آن را ( اگر مىتوانى ) از باختر برآور . . . » * ( ( فَإِنَّ الله يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ ، فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ . . . ) ) * « 6 » ، ( 5 ) « خورشيد و ماه و ستارگان همه فرمانبر اويند . . . » * ( ( . . . وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِه . . . ، ) * « 7 » .
اين ايمان الهى توحيدى اسلام است . و جوهر آن عبارت از اين است كه جهان و هر چه در آن است ، از طبيعت و اشيا و قوانين - و چيزهاى غير طبيعى ( مصنوعى ) - همه از آن خدا و آفريده و ملك او
هامش
« 1 » « سورهء دهر » ( 76 ) : 1 - 2 .
« 2 » « سورهء حج » ( 22 ) : 73 .
« 3 » « سورهء حج » ( 22 ) : 73 .
« 4 » « سورهء نحل » ( 16 ) : 78 .
« 5 » « سورهء علق » ( 96 ) : 5 .
« 6 » « سورهء بقره » : 258 .
« 7 » « سورهء اعراف » : 54 .