7 - اشعار
از نقطه چه حرفهاى بىحد كه نمود . . . 24
اين نباشد ور بود اى مرد پاك . . . 61
تا بكى باشى زكل خود جدا . . . 31
تبه گردد سراسر مغز بادام . . . 51
تو به تاريكى على را ديدهاى . . . 82
چو برخيزد تو را اين پرده از پيش . . . 51
چو خود كردند راز خويشتن فاش . . . 70
چون كه بىرنگى اسير رنگ شد . . . 95
در سابقه چون قرار عالم دادند . . . 74
در صورت حسن مىكند جلوهگرى . . . 22
در مذهب من چه سايه و نور يكيست . . . 24
ديد موسى يك شبانى را به راه . . . 53
ذاتى كه به ذات خويش پيدا شده است . . . 21
ساز طرب عشق كه داند كه چه ساز است . . . 72
رومى ! نشد از سر على كس آگاه . . . 82