كردهام برگردانم ، به نزد هر يك كه مىآمد ومىگفت : كه دين من بدعت بود و باطل بود برگرديد ! در جواب مىگفتند كه :
دروغ مىگوئى دين تو بر حق بود ، والحال شك به هم رسانيدهاى در دين ، و هيچ برنگشتند . چون ديد كه ايشان بر نمىگردند رفت وزنجيرى در گردن بست وسرش را به ميخى بست و با خود قرار داد كه اين را نگشايد تا خداى تعالى توبهاش را قبول كند ، پس خدا وحى فرمود پيغمبرى را كه در آن زمان بود كه بگو با آن صاحب بدعت كه : به عزّت وجلال خودم سوگند كه اگر آن قدر مرا بخوانى كه بندهايت از هم بپاشد دعاى تو را مستجاب نكنم ، وتوبهء تو را قبول نكنم تا زنده كنى آنهائى را كه بر دين تو مردهاند و از آن برگردانى « 1 » » .
و به سند صحيح از حلبى روايت كرده كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدم كه : چه چيز است كمتر چيزى كه آدمى بدان كافر مىشود ؟ فرمود : « آنكه بدعتى در دين پيدا كند و هر كه با آن در آن بدعت همراهى كند دوست دارد ، و هر كه مخالفت او كند از او بيزارى جويد « 2 » » .
و به سند معتبر ديگر از أبى الربيع شامى روايت است
هامش
( 1 ) - علل الشرايع : 2 / 493 حديث 2 ، بحار : 2 / 297 حديث 16 .
( 2 ) - معانى الاخبار : 393 حديث 43 ، بحار : 2 / 301 حديث 33 .