بزرگ و كوچك مجتمع شدند ، اصحاب عدالت به مردم خطاب نموده گفتند كه :
حضرت پادشاه از حكم اصحاب عدل و قضا عدول كردهاند و نگذاشتند كه حكم بر وى جارى شود ، و خود را قبل از اجراى آن هلاك فرمودهاند ، بايد از صغير و كبير هريك پشت پاى « 1 » به جسد او بزنند كه زياده از آن خفّتى كه به سبب حكم عدالت به او مىرسيد و از آن فرار نمود بوى برسد ، پس موافق حكم اصحاب عدل اناث و ذكور به عمل آوردند ، و بعد از آن جسد پادشاه را دفن نموده ، دختر او را چون پسر نداشت بر سرير سلطنت مستقر فرمودند .
و اين معنى « 2 » را فى الحقيقه بهجهت ذليل كردن پادشاه و اعاظم مقرّر كردهاند كه احدى را طاقت سرجنبانيدن نباشد ، و انصاف آن است كه « 3 » اگرچه ظاهرا بهجهت رعيت موجب استراحت و رفاهيت است و لكن از براى پادشاه چندان لذّتى از اين سلطنت متصوّر نيست ، و كتخدائى يك قريه در حدود ايران و روم به درجات و مراتب بسيار بهتر از اين پادشاهى است .
بلى در گوشهء استراحت نشسته لقمهء نانى به عافيت و آرام مىخورد ، و وجود چنين پادشاهى محض از براى نام است ، كه بگويند كه پادشاه چنين و چنان فرموده است ، و مراسلات و فرامين به اطراف و اكناف به نام او بنويسند .
وليعهد پادشاه
و مقرّر كردهاند كه پسر بزرگ پادشاه كه از بطن زن عقدى است وليعهد
هامش
( 1 ) پاى : « ب ، د » .
( 2 ) ازو اين معنى تا نباشد : در « ب » نيامده است .
( 3 ) اين معنى : « ب » .