جهت تمام رعايا مقرّر است - فيما بين ايشان مرافعه كنند .
از ثقهاى شنيدم كه : از صاحب مذكور حكايت مىكرد كه جدّ مادرى پادشاه حال در ايّامى كه بر سرير سلطنت متمكّن بود روزى سواره در كوچه مىگذشت ، اتّفاقا گوشهء سوارى او به كسى از رعايا و عابرين طرق گرفته وى را متأذّى ساخت ، آن شخص به چوبى كه در دست داشت چند ضربى « 1 » بر پادشاه نواخت ، پادشاه را عرق غيرت و حميّت متحرّك شد وى را چند چوبى زده به خانهء خود برده مقيّد و محبوس نمود ، وى در محبس « 2 » به اصحاب عدالت از ستم پادشاه فرياد و نالش كرد ، حكم به احضار او و پادشاه شد .
چون بر حقيقت احوال اطلاع يافتند به پادشاه عرض كردند كه از چه سبب از دست مدّعى به عدالت عاليه ملتجى و دادخواه نشدند و خود او را زده قيد فرمودند ؟ الحال حكم همين است كه در همان كوچه و بازار در ملأ عام همين شخص به همان چوب قصاص خود را بگيرد ، و الّا خلل در امور مملكت و سلطنت خواهد افتاد .
پادشاه فرمود : اگر چنين است يك روز مهلت داده حكم را جارى نمايند ، بعد از الحاح بسيار فرمودهء آن به درجهء اجابت رسيد .
پس پادشاه به خانه رفته تصوّر آن فضيحت و رسوائى را كه بر او خواهد شد نموده هلاك را از آن بهتر ديده خود را به معرض هلاكت رسانيد ، چون اين خبر به سمع اصحاب عدالت رسيد حكم فرمودند كه جسد پادشاه را بر گارى گذاشته به بازار آوردند و صلاى عام دادند ، چون مردمان و اهالى شهر از
هامش
( 1 ) ضرب : « ب » .
( 2 ) مجلس : « ب ، د » .