و طرفهتر آن است كه در هر شهرى كه رسيدم جاهلى را ديدم كه مرجع فتاوى و احكام آن ديار است ، و به حدّى در جهالت كوشيده كه تمييز نقطه از خط و صحيح از غلط نمىتواند نمود ، اگر فتاوى ايشان را مفصّل بنگارم سررشتهء سخن از دست برود و از « كتاب قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قلت أنا ابو حنيفه » بزرگتر شود .
و از آن جمله : يكى فضلهء گربه را پاك مىدانست ، و مسح سر را در وضو از رستنگاه مو تا بالاى دماغ مىكشيد و مىگفت كه : در سن هفت سالگى جامع عباسى را نزد والد خود خواندهام ، و به همين مستند فتوى مىداد .
و ديگرى را ديدم كه به حاكم بلد - كه مرد شارب الخمر فاسقى بود - مىگفت كه : شراب خوردن مضايقه ندارد ، مواجب و وظايف مردم را بر وقت به ايشان برسان ! ! و چون كسى فوت مىشد در كمى و زيادى اجرت نماز و اخراج « 1 » روح اموات - كه از بدع اين ملك است - با ورثه و عملهء اموات نزاع مىنمود .
و ديگرى را ديدم كه مىگفت كه : اگر از كسى در حال مرض نمازى فوت شود ، و در حال صحت قضا نمايد ، بايد به همان نوع بر بستر خوابيده قضا كند ، نظر به حديث : « فليقضها كما فات » « 2 » الى غير هذا من المزخرفات ، و فسّاق نافرجام سكوت اين قوم لئام گمنام را در باب امر بمعروف و نهى از
هامش
( 1 ) اخراجات : « ب » .
( 2 ) الوسائل : 8 / 269 - 268 / باب 6 .
بايد قضا نمايد نمازش را همانطوريكه قضا شد ، يعنى اگر در سفر قضا شد به نحو قصر ، و اگر در حضر قضا شد به نحو تمام .