مرحوم فرستاد و درخواست نمود كه متعلقان او را با شخص امينى روانهء هند كند .
ملّا صالح مرحوم ايشان را به بندر « سورت » « 1 » به نزد مير ابو طالب طالقانى و چلبى فرستاد و سفارشنامه نوشت كه ايشان را با امينى روانهء بنگاله بنمايند ، از اتفاقات حسنه در آن اوقات شخص عزيزى از بزرگان به جهت امور دنيويّهء خود به مرشدآباد مىرفت ، چون نهايت مقدس و ديندار و صاحب غيرت و حميّت و محب علماى كبار بود ، سفارش ايشان را به آن شخص نمودند كه در عرض راه متوجّه احوال ايشان باشند . چون به مرشد آباد رسيدند نوّاب مهابت جنگ آن شخص را نهايت اعزاز و احترام نموده ، و به انواع نوازشات سرفراز فرمود ، و حاجى احمد مرحوم در مقابل اين احسان ، تحف و تكلّف بسيار به جهت ملّا صالح مغفور فرستادند .
بعد از چند مدّت آقا علاء الدين محمّد مرحوم با فرزند اوسط خود حاجى محمّد اسماعيل مغفور به مرشدآباد تشريف آوردند . نوّاب مهابت جنگ نهايت اعزاز و احترام به ايشان فرمود ، و صبيهء مرضيّهء مرحوم نوّاب عطاء اللّه خان ثابت جنگ « 2 » خويش قريب نوّاب سرافراز خان حاكم قديم بنگاله را كه از بطن مخدّرهء مكرمه رابعه بيگم صبيهء حاجى احمد مرحوم بود با حاجى محمّد اسماعيل نكاح كردند و در نهايت خوبى امور او را سرانجام نمودند . و صبيّهء ديگر رابعه بيگم در حبالهء نوّاب مظفّر جنگ بود كه والدهء نوّاب بهرام جنگ و نوّاب دلاور جنگ و همشيرهء ايشان والدهء سيد هاشم
هامش
( 1 ) شهرى در ايالت گجرات« Gujrat ».
( 2 ) در زمان قبل نوّاب و راجههاى هندى ، افسران ارتش را اينطور خطاب مىكردند .