كه ملّا در مواضع ديگر هم اشعار بسيار دارد كه مشعر به اختيار وصريح در نفى جبر واضطرار است ، چنان كه گفته در سفر چهارم در حكايت رستن خر نوبه در مسجد اقصى در فراق آدم وابليس .
از پدر آموز اى روشن جبين * ربّنا گفت وظلمنا پيش از اين
نى بهانه كرد ونى تزوير ساخت * نى لواى مكر وحيلت برفراخت
باز آن ابليس بحث آغاز كرد * كه بُدم من سرخ رو ؛ كرديم زرد
رنگ رنگ توست صبّاغم توئى * اصلِ جرم وآفت داغم توئى
هين بخوان ربّ بما أغويتنى * تا نگردى جبرى وكژ كم تنى
بر درختِ جبر تا كى برجهى * اختيار خويش يك سو مىنهى
همچو آن ابليس وذريّات او * با خدا در جنگ اندر گفتگو « 1 »
گوئيم : بلى چنين است ، بلكه از كلمات او در اواخر سفر پنجم نيز تقويت اختيار ظاهر مىشود ، در آنجائى كه مباحثه ومجادلهء اهل جبر و اختيار را ذكر مىكند ، وبسيار طول مىدهد ، و از جمله اشعارى كه در تأييد اختيار است اين است :
آن يكى بر رفت بالاى درخت * مىفشاند آن ميوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد وگفت اى دنى * از خدا شرمت بگو چه مىكنى ؟
گفت از باغ خدا بندهء خدا * گر خورد خرما كه حق كرده عطا
عاميانه چه ملامت مىكنى * بخل بر خوان خداوند غنى ؟
گفت اى ايبك بياور اين رسن * تا بگويم من جواب بوالحسن
پس ببستش سخت آن دم بر درخت * مىزدش بر پشت پهلو چوب سخت
هامش
( 1 ) مثنوى : 4 / 37