اى روز تو هم چون شب ، گر تيره وتاريك است * ما شمع شب تاريم ، هىهى جبلى قمقم
با قافلهء وحدت گر زآنكه سرى دارى * ما قافله سالاريم ، هىهى جبلى قمقم
ما رند قدح نوشيم از نام ونشان رسته * در ميكده خمّاريم ، هىهى جبلى قمقم
در روز ازل با حق ماقولِ بلى گفتيم * ما بر سر اقراريم ، هىهى جبلى قمقم
با جنّت و با دوزخ ما را نبود كارى * ما طالب ديداريم ، هىهى جبلى قمقم
ما باقى باللّهيم فانى زخودى خود * منصور سرداريم ، هىهى جبلى قمقم
در اول و در آخر در ظاهر و در باطن * ما پرتو دلداريم ، هىهى جبلى قمقم
در طور لقاى حق ربّ ارنى گويان * مستغرق ديداريم ، هىهى جبلى قمقم
اى زاهد افسرده رو طعنه مزن بر ما * ما آه شرر باريم ، هىهى جبلى قمقم
در ميكدهء وحدت چون نور على ، دائم * مست مى جبّاريم ، هىهى جبلى قمقم 1
هامش
( 1 ) كتاب حاضر : 1 / 148 .